مرد ، بمدد أبى موسى فرستاد .
ديكر باره أبو موسى نامه نوشت بعمر ، و مدد خواست ؛ عمر نامه نوشت بعمّار ، و بفرمود كه به خود بمدد أبو موسى رود . پس عمّار با چهار هزار مرد بجانب تستر روانه شد ، و عبد اللّه ابن مسعود « 1 » را از قبل « 2 » خود بكوفه بكذاشت ، و خليفه كردانيد . « 3 »
چون عمّار برسيد ، چند ماهى آنجا بماند ، چون مدّت مقام كردن عمّار آنجا كشيده شد ، أبو موسى را كفت :
نمىبينم و نميدانم ، مدد خواستن تو الّا باطل و خلاف صواب ، كرانى در ميانهء لشكر پيدا شد ، و مسلمانان سخت در زحمتاند ، اكر امير المؤمنين معلوم كند كه ايشان اينجا در زحمتاند ، و بسبب كرانى و كم قوتى بجان رسيدهاند ، ايشانرا جمع نكند .
ابو موسى كفت : با هم بنشينيم و فكر كنيم درين باب .
بعد از آن عمّار لشكر خود را بقبيلهء سرق « 4 » فرستاد ، تا در سر ايشان افتاذند ، و مال و
هامش
و او أبو حكيم ( يا أبو عمرو ) نعمان بن مقرّن مزنى است ، كه از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بود ، و در روز فتح مكه پرچمدار قبيله خود بود ، وى در جنگهاى فتح ايران شركت داشت ، و در فتح نهاوند فرمانده بود ، و در همين جنگ در روز جمعة سال 21 هجرى كشته شد . « سير أعلام النبلاء : 2 / 356 » .
( 1 ) . عبد اللّه بن مسعود بن غافل هذلى ، مشهور به ابن امّ عبد ، يكى از صحابه مشهور ، و از نخستين مسلمانان ، و از حافظان و قاريان قرآن كه مناقب فراوانى براى او روايت شده است ، وى در سال 32 هجرى در مدينه درگذشت .
( 2 ) . قبل : از سوى .
( 3 ) . الفتوح : 1 / 272 .
( 4 ) . ابن اعثم كوفى در كتاب « الفتوح : 1 / 272 » موضوع اختلاف را فتح قلعه رامهرمز دانسته است ، و روايت مىكند كه أبو موسى اشعرى ( و نه عمّار بن ياسر ) دو تن از فرماندهان لشكر