اسباب تمام ، كه اهل قلعه را بوقت جنك دربايست باشد ، موجود بودند .
پس هرمزان با اصحاب و لشكر خود در قلعه رفت ، و آن را در حصن و حصار خود ساخت ، و شهر و اموال با مسلمانان كذاشت .
چون قصّهء شهر تستر ، و كريختن هرمزان بقلعه بذين انجاميد ، دهقان بنزديك أبو « 1 » موسى آمد ، و او را از آن خبر كرد .
پس أبو موسى با همه مسلمانان بر آن رك كذر كرد ، و آمد تا بدر شهر تستر ، [ عوف ابن ] مجزأة درهآىء شهر بكشود ، تا أبو « 2 » موسى و تمامىء مسلمانان در شهر آمدند ، و كرد بر كرد قلعه درآمدند ، و محاصره كردند ، و جمّازها « 3 » را بخوابانيدند .
چون كرفتن آن قلعه بر أبو موسى دشخوار آمد ، نامه نوشت بعمر ، تا او را از اهل كوفه مدد فرستد . چون نامه بعمر رسيد ، مكتوب « 4 » فرستاد بعمّار [ بن ] ياسر - و او بر مسلمانان كوفه امير بود - و او را بفرمود كه أبو موسى را به سوار و پياده مدد دهد « 5 » .
عمّار بن ياسر ، جرير بن عبد اللّه بجلى ، و [ نعمان ] بن مقرّن المزنى « 6 » را ، با دو هزار
هامش
( 1 ) . در تمامى نسخهها : أبى موسى .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . جمّاز : شتر تيزرو .
( 4 ) . مكتوب : نوشته ، نامه .
( 5 ) . طبرى در « تاريخ طبرى : 5 / 61 » هنگام سخن درباره ( ذكر فتح رامهرمز و تستر ) ، و مقدمات لشكركشى بدانجا مىگويد : عمر بن الخطاب به سعد بن أبى وقّاص ( نه عمّار بن ياسر ) دستور آماده ساختن و فرستادن لشكر از كوفه و بصره را به خوزستان صادر نمود ، ولى ابن اعثم در « الفتوح : 1 / 272 » او را عمّار دانسته است نه سعد .
( 6 ) . در تمامى نسخهها : ( معقل بن مقرن ) ضبط شده كه نادرست است ، و بر طبق نوشته طبرى در « تاريخ طبرى : 5 / 61 » عمر بن الخطاب لشكريانى را براى فتح خوزستان به فرماندهى گروهى از سران قبايل كوفه و بصره گسيل داشت ، كه از آن جمله النعمان بن مقرّن مىباشد .