از آن برميداشتند « 1 » . پس در ميانهء مردم با آن مرد ميرفت ، و بمجالس و محافل ايشان مىكذشت ، و هيچ كس او را انكار « 2 » نمىكرد . پس آمد تا بر سر هرمزان بوقت شام . بعد از آن با آن مرد بر باروىء شهر آمد ، و پاسبانانرا بذو نمود ، پس او را برداشت و بنزديك ابو موسى آمد .
پس أبو « 3 » موسى چهل سوار « 4 » با او بفرستاد - و بروايتى دويست سوار - و [ عوف بن ] « 5 » مجزأة بن ثور بكرى را بر ايشان امير كردانيد ، و او آنكسى است كه عمران بن حطّان « 6 » او را
هامش
( 1 ) . از آنجايى كه شهر شوشتر بر روى تپه سنگى بلندى ساخته شده ، و از كنار شهر و در عمق 30 مترى از حاشيه تپه رودخانه شهر مىگذرد ، از اين رو بسيارى از ساكنين شوشتر در آن دوران براى دورى گزيدن از عبور از خيابانهاى شهر ، و بيرون رفتن از برج و باروى شهر ، و پايين رفتن از پلهكانهاى ساخته شده در حاشيه رودخانه ، و آب برداشتن ، راه راحتى را برگزيده ، و از ميان خانههاى خود تونل و نقبهايى زده بودند ، كه با عبور از آنها به ساحل رودخانه مىرسيدند ، و آن مرد شوشترى اين سرباز عرب شيبانى را از راه اين نقبها به درون شهر راهنمايى كرد . امروزه در شوشتر و در كنار ساحل رودخانه آثار برخى از اين نقبها كه قرنها مورد استفاده بوده است همچنان پابرجاست .
( 2 ) . يعنى كسى او را غريبه و منكر و ناشناس نمىشمرد .
( 3 ) . در تمامى نسخهها : أبى موسى .
( 4 ) . ابن اعثم « الفتوح : 1 / 280 » مىگويد : هفتاد تن يا بيشتر از مردمان بصره و كوفه ، بر رفتن بهمراه عوف بن مجزأه بدرون شهر شوشتر پيش قدم شدند .
( 5 ) . افزوده از « الفتوح : 1 / 280 » .
( 6 ) . عمران بن حطّان بن خبيان سدوسى بصرى خارجى . از علماى بصره ، كه فريفته زنى زيباروى از خوارج گرديد - و عمران مرد زشترويى بود - و بخاطر ازدواج با او به مذهب خوارج گرويد ، و به دشمنى با امير المؤمنين عليه السلام برخواست ، و شعرى در مدح عبد الرحمن بن ملجم - قاتل امير المؤمنين عليه السلام - سرود ؛ آغاز آن اين گونه است :يا ضربة من تقيّ ما أراد بها * إلّا ليبلغ من ذى العرش رضوانا !كه بسيارى از بزرگان اهل سنت ( همچون فقيه طبرى ، محمد بن احمد الطيب ) و شيعه