ما بذو استسقا كنيم ، بعد از آن ديكر باره با پيش ايشان فرستاديم . پس ايشان دانيال را بما دادند ، چون ما بذو استسقا كرديم ، و در شهر و نواحىء ما آب بسيار شد ، و قحط سالى بفراخ سالى مبدّل كشت ؛ ببركت وجود دانيال ، پس ما بوجود او بخل كرديم ، و او را به پيش خود بازداشتيم ، و نخواستيم كه از ميانهء ما برود « 1 » .
پس أبو موسى بعمر نامهء نوشت ، و او را از اين خبر اعلام داد ، و از عمر درخواه كرد كه انكشترىء دانيال بذو بخشد « 2 » .
پس عمر از جمعى كه بنزديك او حاضر بودند ؛ از اهل كتاب ، از احوال دانيال پرسيد « 3 » .
كفتند : دانيال پيغامبرى بوده است از پيغمبران بنى اسرآئيل ، و بخت نصر در آن هنكام كه بيت المقدّس را خراب كرد ، و اهل آن را ببردكى بياورد ، اهل دانيال را اسير كرد ، و بكرفت ، و در دست بخت نصر اسير بود ، تا آنكاه كه بخت [ نصر ] وفات يافت .
پس عمر بذين خبر نامه نوشت بأبى موسى ، و انكشترىء دانيال بذو بخشيد ، و فرمود تا او را حنوط « 4 » و كفن كند ، و او را نشويد ، و بشب او را دفن كند ، با جمعى از اهل ثقه از ياران خود ، در موضعى و مكانى كه هيچ كس بر آن مطّلع نشود ، تا آنكاه كه حق سبحانه و تعالى خلآئق را از قبور برانكيزاند ، و اهل كتاب بهر جآئى كه خواهند او را نقل كنند .
هامش
( 1 ) . ابن اعثم كوفى در ( الفتوح : 4 / 270 ) دنباله سخن آنان را با اموسى اين گونه آورده است :
( فلم يزل مقيما عندنا الى أن ادركته الوفاة فمات ) .
( 2 ) . ابن اعثم كوفى و ديگر منابع سخنى از اين درخواست أبو موسى نياوردهاند .
( 3 ) . ابن اعثم در ( الفتوح : 4 / 271 ) مىگويد : ( فدعا عمر بأكابر اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله ثم سألهم عن دانيال هذا . فلم يجد عندهم فيه خبرا ، فقال امير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام : بلى هذا دانيال الحكيم ، و هو نبىّ غير مرسل ، غير أنّه كان في قديم الزمان مع بختنصر و من كان بعده من الملوك ) .
( 4 ) . حنوط : ماده و عطر خوشبوى است كه بر بدن مرده مسلمان گذاشته مىشود .