تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 828

مساهمون:

ص٨٢٨
بالاى آن مرده‌اى بهيئت كسى كه نشسته باشد ، و مرفق « 1 » دست راست ، بر سر زانوىء راست نهاده . و بروايتى ديكر نقل از ابو موسى ، كه او كفت ، كه : من آن مرده را يافتم به پشت باز افتاده ، و پشت پآىء راست به شكم پآىء چپ باز دوسانيده ، و در انكشت او انكشترى بود ، كه بر آن دو صورت خروس نقش كرده بودند ، سر يكى از ايشان فرا پيش دم آن ديكرى بود ، و سر آن ديكر فرا پيش دم اين ديكر . و مردى از ياران او در پهلوىء او خفته بود ، و سر آن مرد فرا پيش زانوىء آن مرده بود . پس ابو موسى از اهل آن قلعه احوال آن مرده پرسيد ؟ كفتند : اين دانيال پيغمبر است ، و ما مردم نصرانىايم ، و در ميانهء ما در ايّام پيشين قحطى سخت پيذا شد ، تا بغايتى كه بر صحراها نبات و كياه رسته نشد ، و در پستانهآىء مواشى « 2 » شير نماند ، و همه باز خوشيدند . و دانيال پيغامبر بنزديك قومى از نصارى « 3 » بود بناحيت اهواز « 4 » ، و هر كاه كه در ميانهء ايشان كمابى و تنكى پيذا مىشد ، بوجود دانيال پيغامبر استسقا « 5 » ميكردند . ماها بنزديك ايشان آمديم ، و از ايشان درخواه كرديم ، كه دانيال را بعارت « 6 » چند روزى بما دهيد ، ايشان امتناع نمودند ، و قبول نمىكردند . پس ما اهل پنج خانه « 7 » از مردمان خود به پيش ايشان برهن كرديم ، بر آنك دانيال را بما دهند ، تا
هامش
( 1 ) . مرفق : آرنج دست . ( 2 ) . مواشى : جمع ( ماشيه ) ، گوسفند . ( 3 ) . در اصل : انصارى . ( 4 ) . در ( الفتوح : 4 / 270 ) آمده است : ( هذا رجل كان بالعراق ، و كان اهل العراق اذا احتبس عنهم المطر يستسقون به فيسقون ) . ( 5 ) . استسقاء : طلب آب و باران از خداوند خواستن . ( 6 ) . عارت : عاريت گرفتن . ( 7 ) . در ( الفتوح : 4 / 270 ) آمده است كه پنجاه مرد را نزد آنان برهن گذاشتيم .