اخذ سلعته فقد بريء من الكبر ) « 1 » ، به خود برفت ، و چيزى بخريد ، و كفت كه : اين شربت آب كه من امروز خوردم مرا از رفتن در بهشت إن شآء اللّه منع نكند . بعد از آن در پيش لشكر ايستاد ، و كارزار و جنك مىكرد ، تا او را بكشتند . و اهل مناذر « 2 » سر او ببريدند ، و ميان دو شرف « 3 » قلعه ، بهر دو كيسوى او درآويختند .
پس ابو موسى مناذر را فتح كرد و بكرفت ، و شقيق بن ثور سدوسي « 4 » را بثيبان « 5 » فرستاد ، و چون بسوس « 6 » رسيد ، ابو موسى اهل آن را محاصره كرد . جون مدّت محاصرهء رئيس و دهقان « 7 » سوس بتطويل انجاميد ، با أبو موسى صلح كرد ؛ مبنى بر آنك هشتاد « 8 » مرد از شهر سوس برون آيند و بروند ، و بنفس و مال در امان باشند ، و ديكرانرا بنفس و مال
هامش
( 1 ) . يعنى : هر كسى كه بارش را خود بر دوش كشد از تكبر و فخرفروشى بدور است .
( 2 ) . مناذر : ( به فتح اول و دوم و كسر سوم ) ، به گفته ياقوت در ( معجم البلدان : 5 / 199 ) نام دو شهر است در نواحى خوزستان ، يكى مناذر الكبرى و ديگرى مناذر الصغرى ، كه نخستين بار آن را اردشير بن بهمن بن اسفنديار بن گشتاسب آن را كوره گردانيد و رود آن را روان ساخت .
( 3 ) . شرف : جمع ( شرفة ) به معناى ديدگاه .
( 4 ) . أبو الفضل شقيق بن ثور سدوسى ، بزرگ قبيلهء بكر بن وائل كه در پيشاپيش آنان در ركاب امير المؤمنين عليه السلام در روز جنگ جمل و جنگ صفين جنگيد ، و در جنگ فتح خوزستان شركت داشت و پدرش در هنگام فتح شوشتر كشته شد . او در سال 65 هجرى درگذشت . سير اعلام النبلاء : 3 / 538 .
( 5 ) . در نسخهء اصل و ديگر نسخهها : ( ثبيان ) ضبط شده است كه خطاست ، و صحيح آن ( بنيان ) مىباشد چنان كه طبرى در ( تاريخ طبرى : 5 / 54 ) در حوادث ( فتح تستر ) از اين شهر نامبرده است ، و ياقوت در ( معجم البلدان : 1 / 502 ) آن را يكى از نواحى خوزستان شمرده است .
( 6 ) . سوس : شهر شوش دانيال .
( 7 ) . ابن اعثم كوفى در ( الفتوح : 1 / 269 ) درباره اين رئيس مىگويد : ( و بها يومئذ ملك من ملوك العجم ، يقال له سابور بن آذرماهان ) ، ليكن در پاورقى به نقل از طبرى ( تاريخ طبرى : 4 / 220 ) و ابن الاثير در ( الكامل : 2 / 271 ) آورده كه مىگويند كه در شهر شوش شهريار برادر هرمزان حاكم بود .
( 8 ) . در ( الفتوح : 4 / 270 ) آمده است كه سابور بن آذرماهان از ابو موسى خواست به او و ده نفر از خانوادهاش امان دهد .