اختيار ابو موسى را باشد .
پس ابو موسى نامه نوشت بعمر ، و او را از اين مصالحه اعلام داد .
عمر جواب نوشت ، و به حكم مصالحه امضا كرد ، و كفت اينچنين كن .
پس ابو موسى دهقانرا امان داد ، پس دهقان هشتاد مرد از مدينهء سوس بيرون آورد ، و خود را داخل ايشان نكرد ، بعد از آن در شهر را بكشود .
ابو موسى او را كفت : هر جه از من ميخواستى به تو دادم ، و هيچ باقى نماند ؟
دهقان كفت : بلى ، هر جه كفتى بجاى آوردى ، و از التماس « 1 » من هيچ باقى نماند .
أبو موسى او را كفت : اللّه اكبر ! هشتاد « 2 » كس به تو بخشيدم ، و تو از ايشان نيستى ، پس كردن او بزد ؛ و در شهر رفت ، و هر چه در آنجا بود مباح كرد . و در آخر آن شهر قلعهء يافت كه آن را ماه دانيال مىكفتند ، و در آن قلعه خزآئن و تمامىء اموال بودند . يك يك از خانهء اموال و خزينها مىشمرد ، و احتياط مىكرد ؛ تا بخانهء رسيد كه پردهء « 3 » بر در آن فرو كذاشته بودند ، و بر در آن خانهء اثر روغن و چربى پيذا بود ، بفرمود تا در آن خانه بكشايند ، اهل قلعه بدين خود سوكند خوردند ، كه درين خانه مال نيست .
أبو موسى سخن ايشانرا تصديق نكرد ، و باور نداشت ، و در آن خانه بكشاد . در آن خانه دكانهء « 4 » ديد از سنك رخام « 5 » ، بهيئت و شكل قبرى - و بروايتى تختى ديد از رخام - بر
هامش
( 1 ) . التماس : خواسته .
( 2 ) . در ( الفتوح : 4 / 270 ) آمده است كه سابور بن آذرماهان از ابو موسى خواست به او و ده نفر از خانوادهاش امان دهد .
( 3 ) . در ( الفتوح : 4 / 270 ) آمده است كه : ( حتى أفضى الى خزانة مقفلة و قد ختم قفلها بالرصاص ) .
( 4 ) . دكانه : دكه . و در ( الفتوح : 4 / 270 ) آمده است : ( فاذا هو بحجر كبير محفور على مثال الحوض ، و فيه رجل ميت و قد كفّن في اكفان منسوجة بالذهب و رأسه مكشوف ) .
( 5 ) . رخام : نوعى سنگ مرمر گران قيمت .