پس سلمه روى بموسى آورد ، و اين شعر ميخواند :
شعر
انا الّذى سمّى دريد سلمة * اضرب بالسّيف رؤس المسلمة « 1 »
پس من روى بذو آوردم ، و كفتم :
الىّ الىّ هاهنا يا سلمه * الى امرء يفلق « 2 » منك الجمجمه
پس أبو موسى كويد كه : من او را ضربت زدم و بكشتم . « 3 »
و بروايتى : سنان علم « 4 » برو زد و او را بكشت .
و أبو عامر چند روزى بنزديك آل عطارد زنده بود ، پس وفات يافت ، و بجوار حق
هامش
از اين جهت در ميان قبيله و مردم متهم به كشتن او شده ، و اولياء او در مقام انتقام برآيند . در حاشيهء نسخهء چاپى مصحح آية اللّه شبيرى آمده است : ( اين جملهء مشعر است كه أبو عامر اشعرى عموى أبو موسى اشعرى نبوده است ) . ليكن در « تاريخ طبرى : 3 / 322 » در سخن أبو عامر به أبو موسى آمده است ، كه او را خطاب مىكند ( يابن أخى ) اى پسر برادرم ، گر چه عرب خويشان دور را نيز اين گونه صدا مىزند ، و ابن حجر در « الاصابة : 4 / 10 و 11 » به تفصيل درباره أبو عامر اشعرى ، و فرزندش عامر بن أبى عامر ، و اين كه عموى أبو موسى اشعرى مىباشد يا نه سخن گفته ، و گفته ديگر راويان را در اين باره آورده است .
( 1 ) . در « تاريخ طبرى : ج 3 / 322 » ، اين بيت شعر با تفاوتهاى به صورت رجز آمده است ؛ طبرى مىگويد : ( فقال سلمة بن دريد في قتله أبا عامر :إن تسألوا عنى فإنى سلمه * ابن سمادير لمن توسمه
أضرب بالسّيف رؤوس المسلمةو سمادير امّ سلمة ، فانتمى اليها ) .
( 2 ) . در نسخهء اصل و ديگر نسخهها : ( يقلق ) ضبط شده است ، كه صحيح آن ( يفلق ) است به معناى زدنى كه مىشكافد . ( نگاه كنيد به : المصباح المنير : ماة فلق ) .
( 3 ) . تاريخ طبرى : 3 / 321 - 322 .
( 4 ) . سنان علم : قسمت فوقانى چوب علم ، كه معمولا در جنگها از حربهء تيز و نيزه مانندى است .