تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
سبب بيرون آمدن عبد اللّه و احوص « 1 » از كوفه ، و آمدن ايشان بناحيت قم ، آن بود كه حجّاج بن يوسف ، عبد اللّه بن سعد « 2 » را امير كوفه كردانيد ، چون فتنهء عبد الرحمن ابن محمد بن اشعث كندى « 3 » بعراق واقع شد ، و حجّاج برو ظفر يافت ، حجّاج
هامش
( 1 ) . در اصل : أخوص . ( 2 ) . عبد اللّه بن سعد بن مالك بن عامر اشعرى . در هيچ يك از منابع تاريخى كه در اختيارم بود سخنى از امارت عبد اللّه بن سعد اشعرى بر كوفه نيامده است ، و دور نباشد كه حجّاج او را در هنگام شورش ابن الاشعث ، امير بر قبيلهء اشعريان كوفه كرده باشد ، كه بعدها با ورود ابن الأشعث به كوفه ، بيعت حجّاج را از خود دور ساخته و به عبد الرحمن بن الأشعث پيوستند ، از اين رو مورد خشم و غضب حجاج قرار گرفتند . ( 3 ) . عبد الرحمن بن محمد بن الأشعث بن قيس كندى ، از نسل پادشاهان كنده ، كه پيش از اسلام بر يمن و بخشهايى از حجاز به مدت 173 سال حكومت روايى داشتند . و در دوره اسلامى در جنگهاى فتوح و نزاعات داخلى فرماندهى و مشاركت فعّالى داشتند . جدّ عبد الرحمن ، يعنى اشعث بن قيس در جنگ صفين در لشكر كوفه و عراق شركت داشت ، و از محركين به وجود آمدن فتنه تحكيم ، و اصرار بر انتخاب أبو موسى اشعرى بود ، و به پيشنهاد او كلمه ( امير المؤمنين ) از برابر نام على بن أبى طالب عليه السلام برداشته شد ، و بعدها متمايل به افكار خوارج گرديد ( نگاه كنيد به تاريخ طبرى ، و تاريخ ابن الأثير در حوادث سال 38 هجرى ، و وقعه صفين نصر بن مزاحم ) . دختر او يعنى جعده بعدها به همسرى امام حسن عليه السلام درآمد ، و با دسيسه معاويه اقدام به مسموم نمودن حضرت نمود . پدر عبد الرحمن يعنى محمد بن اشعث به همراه مصعب بن الزبير قيام كرد ، و در جنگ با مختار به هلاكت رسيد . اما عبد الرحمن در كوفه زندگى مىكرد ، و خواهرش ميمونه همسر محمّد بن الحجّاج بود ، از اين رو حجّاج با او مرتبط بود ، ليكن همواره از او در بيم و هراس بود ، و در پى يافتن فرصتى براى نابودى او ، و او نيز منتظر وقت براى شورش بر عليه حجّاج بود . در سال 80 هجرى در پى شورش زنبيل در سجستان ، حجّاج لشكرى به فرماندهى عبد الرحمن براى سركوب شورش گسيل داشت ، او پس از خواباندن شورش ، فرصت را براى قيام بر عليه حجّاج مناسب يافت ، و حجّاج را خلع و به قصد تسخير عراق حركت نمود ، و به نوشته مؤرخين ، قبائل يمنى ( از آن جملهء اشعريان ) به