و اين كروه ديلم بديهء طخرود « 1 » غارت كردند ، و ايشان را ببردگى ببردند . و مالك در پى ايشان برفت ، و ايشانرا دريافت ، و بيشتر را بكشت ، و آن ديكرانرا اسير كرد ، و اهل طخرود را - با مالهآئى كه ازيشان برده بودند - از دست ديلم خلاص كرد ، و آن مال را با ايشان رد كرد .
پس همه به مالك التجا « 2 » كردند ، و او را مأمن و پناهكاه خود ساختند . و همهء اوقات در ملازمت او بودند ، تا آنكاه كه مالك بكوفه بازكرديد .
چون مالك بكوفه آمد با فرزندان خود ، قصّهء ناحيت و پناه كرفتن اهل طخرود بذو ، با ايشان بازكفت .
چون فرزندان او پس از مدّتى - در ايّام والى شدن حجّاج بعراق - از كوفه بيرون آمدند ، بذين ناحيت پيوستند . آزادكردكان ، و خدمتكاران جدّ خود را از اهل طخرود طلب كردند . پس بقريّهء مدعوّهء انارك « 3 » فرود آمدند . و در ميانهء دهاقين آن ولايت مردى عالم بود ، و در بعضى از كتب خوانده بود ، كه قومى از عرب بشهرهآىء ايشان فرود آيند ، و بر ايشان مالك شوند ، و غلبه كنند . آنمرد به پيش باز رفت ، و اين تاريخ و روايت با ايشان بازكفت ، و اعتماد كرد بر ايشان ، و ازيشان وقوفى « 4 » حاصل كرد ، كه جون ايشان مالك اين ناحيت شوند ، و اختيار آن بدست آوردند ، فرزندان او را محافظت و رعايت نمايند .
هامش
( 1 ) . طخرود ( يا طغرود يا طقرود ) در 5 فرسنگى جنوب غربى قم ، ميان قم و آوه و ساوه قرار دارد ، كه در پايان دوره ساسانى بسيار آباد و معتبر بوده است ، و به گفته تاريخ قم در جنگ نهاوند چهار هزار سپاهى از آن ، همراه گروهى انبوه خدمتكار حضور و مشاركت داشتهاند . و پيشتر به تفصيل درباره آن سخن رفت . نگاه كنيد به : « تربت پاكان : ج 2 / 201 » .
( 2 ) . التجاء : پناه بردن .
( 3 ) . يعنى به روستاى كه انارك ناميده مىشد فرود آمدند ، نام اين روستا در ( فصل دوم ) از تاريخ قم ضمن نام روستاهاى طسوج جهرود ، و از اعمال رستاق طبرش ( تفرش كنونى ) آمده است .
( 4 ) . يعنى توانست از ايشان تعهد و ضمانت بستاند .