و آن مرد اين جماعت عرب را آكاه كرد ، و بترسانيد از آمدن اكراد ديلمى ، كه هر سال بذين ناحيت غلبه مىكردند . و ايشانرا كفت : اين هنكام وقت آمدن ايشانست .
پس فرزندان عرب بجانبى كه ديلم در مىآمدند قصد كردند و برفتند ، تا بچشمهء آتشمرزه « 1 » فرود آمدند . و جون ايشان بذان موضع فرود آمدند ، اتفاقا ديلم نيز در آن وقت برسيدند . پس فرزندان عرب بر نشستند ، و روى بديلم آوردند ، و بيشتر را بكشتند ، و بعضى را اسير كردند ، و بعضى را بهزيمت « 2 » كردند . و اهل اين ناحيت بظفر يافتن ايشان بر ديلم ، به مردى و مردانكىء ايشان خرّم و شادمانه شدند . و از فرزندان عرب درخواه كردند ، كه بذين ناحيت مقيم شوند ، و هر جه ايشانرا دربايست باشد بذيشان دهند .
پس عرب بذين ناحيت مقيم شدند ، بعد از آنك با اهل عجم سوكند خوردند ، و عهد و پيمان بستند .
بعد از آن عبد اللّه و احوص « 3 » بيرون « 4 » آمدند . و بذين ناحيت أميرى بود يمنى « 5 » ، أمر اين ناحيت بعبد اللّه تفويض كرده بود . پس عبد اللّه ديكر باره به اين ولايت آمد ، و اينجا ببود تا آنكه ، كه زياده بر صد هزار دينار از خالص مال او ، بر ذمّت مردمان اين ناحيت داشت ، و ثابت و لازم شد . هر چه ايشانرا بيرون شهر بود ، بذين مبلغ بعبد اللّه فروختند .
هامش
( 1 ) . مصنّف تاريخ قم در آغاز همين باب ( فصل دوم از باب چهارم ) ، كه در ذكر سبب نقل عرب از كوفه به قم است ، درباره موقعيت اين چشمه سخن گفته است ، و آن را پيرامون روستاى ابرشتجان ( يا ابرستجان كه ظاهرا امروزه ابرجس ناميده مىشود ) كه در منطقه كوهستانى جنوب قم قرار دارد دانسته ، و مىگويد : ( . . . تا آنگاه كه بكوههاى قريهء ابرشتجان از ناحيت قم برسيدند ، و بموضعى كه بسيار آب و گياه بود فرود آمدند ، بچشمهاى كه آن را به شك چشمه ميخواندند ، و بروايتى آتشمرزه . . . ) .
( 2 ) . هزيمت : فرارى دادن .
( 3 ) . در اصل : أخوص .
( 4 ) . يعنى اين دو تن از كوفه بيرون آمدند .
( 5 ) . يعنى اين امير مردى بود از يكى از قبائل يمن .