پس عبد اللّه و براذران و فرزندان او ، و ديكر خدمتكاران و تبع « 1 » او ، اينجا ساكن ببودند .
و عبد اللّه ملازم مسجد شد ، و شب و روز بطاعت مشغول شد . و هركاه عبد اللّه بانك نماز كفتى ، دهقانان آن ناحيت او را دشنام دادندى ، و عبد اللّه ازيشان تحمّل كردى ، ازيشان عفو نمودى ، و التفات نكردى .
بعد از آن از حدّ ببردند ، و تجاوز نمودند ، تا بذان كشيد كه عبد اللّه را تكليف كردند برفتن ازين ناحيت ؛ با جمعى كه در صحبت او بودند . پس عبد اللّه عهدى و پيمانى كه ميان ايشان بود ، با ياد ايشان داد ، و ايشان بذان التفات نكردند ، و بر خروج عبد اللّه اصرار نمودند . پس عبد اللّه از ايشان مهلت خواست ، تا آمدن احوص از اصفاهان مهلت دادند .
پس عبد اللّه نامه نوشت به احوص ، و او را آكاه كرد . پس احوص بقم آمد ، و عبد اللّه قصّه با او باز راند .
احوص كفت : زود باشد كه خذا ما را بر ايشان نصرت دهد ، زيرا كه ايشان اوّل بغدر ابتدا كردند » .
و قصّهء رسول فرستادن ايشان باحوص برفتن ازين ناحيت ، و عذر آوردن او ، و ترسانيدن احوص ايشانرا ، و با ياد دادن احوص ايشانرا عهود و مواثيق كه ميان ايشان بود ، و انكار كردن ايشان بر آن ، و اصرار نمودن بر بيرون كردن عبد اللّه و احوص ازين ناحيت ، و فرستادن احوص غلامانرا ، و كشتن رؤسآىء آن نواحى را بىاذن و خبر براذرش عبد اللّه ، و زنده كذاشتن فرزندان آن مرد كه بقريهء انارك با او عهد كرده بود ، كه فرزندان او را محافظت نمايد . مجموع اين پيشتر كذشت « 2 » ، و چنانست كه ياد كرديم .
* * * در غير اين روايت آمده است ، كه :
هامش
( 1 ) . تبع : همراهان .
( 2 ) . مصنّف تاريخ قم پيشتر به قضيّه فرزندان مرد قريهء انارك اشارهاى نكرده است .