سياهى را ديد كه پيش از آن نديده بود . غلام را كفت كه : اينچه سياهى است ؟
غلام نظر كرد ، و كفت : اى مولانا ، اين سرهآىء مردماناند !
عبد اللّه صيحهء « 1 » زد ، و كلمهء چند استرجاع « 2 » بر زبان راند ، و كفت :
اين از عمل و فعل براذرم احوص جاهل است ، كه هميشه مرتكب كارهآىء بزرك مىشود ، تا اكنون ارواح ما را در معرض تلف خواهد انداخت . و فريادكنان بسرآىء احوص درآمد ، و كفت :
كجآئى اى ظالم ، اين چيست كه تو كردى ؟
احوص به پيش او برآمد ، و كفت :
اين صورت « 3 » بسبب بغى كردن ايشانست بر ما ، ايشان به ابتدا « 4 » بر ما ستم كردند ، و عهدى كه ميان ما و ايشان بود بشكستند ، پس حقّ سبحانه و تعالى ما را بر ايشان فرصت داد ، و نصرت نمود .
عبد اللّه كفت ، كه : زود باشد كه اصحاب ايشان ، و اهل اين ديها ، چون در بامداد آيند ، و اين خبر بذيشان رسد ، كرد ما درآيند ، و بر ما غلبه كنند ، ما چه خواهيم كردن ، و چه خواهيم كفتن ؟
احوص كفت : تو به مسجد رو ، و مرا با ايشان كذار . چون تو بامداد آئى ، هيچ يكى را ازيشان نبينى .
پس بفرمود تا مجموع آن سرها را در چاهى انداختند .
چون مردم آن ناحيت در بامداد آمدند ، و بتسامع « 5 » آنج در شب رفته بود معلوم كردند ؛
هامش
( 1 ) . صيحه : فرياد .
( 2 ) . خواندن آية شريفة :( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ )را استرجاع گويند .
( 3 ) . صورت : اين پيشآمد .
( 4 ) . ابتداء : نخست .
( 5 ) . شنيدن .