است ، هر آنكس كه ازو بوىء خوش آيد او را بكشيد .
و احوص براذرش را نعيم - أيضا - بسرفت « 1 » فرستاد . نعيم صاحب سرفت را بكرفت ، و اسير كرد . پس مالى چند ازو بستد ، و او را رها كرد .
و احوص را مملوكى « 2 » بود دعوي « 3 » مىكرد كه از عربست ، و از احوص درخواه كرده بود كه او را باسم عرب « 4 » نام نهد ، و بذين سبب احوص برو خشم كرفته بود ، كه اكر نظر او برو آيد البتّه او را بكشد . بذين سبب آن مملوك از وى كريخته بود . پس شبى - كه آن را بشب بيات « 5 » نام نهاده بودند درآمد - آن مملوك قصد ديهء جمكران « 6 » كرد . و بجمكران چهار براذر بودند كه سختترين « 7 » مردم آن ناحيت بودند بر عبد اللّه و احوص . آن غلام طلب فرصت مىكرد ؛ تا فرصت يافت ، و آن هر چهار براذر را بكشت ، و سرهآىء ايشان ببرّيد .
و هر يك از مماليك هفتاد كانه قصد آن ديه كردند ، كه از برآىء او نامزد كرده بودند ، و صاحب آن ديه را مراقبه « 8 » مىكردند ، و چشم ميداشتند تا او را بكشتند ، و سر او ببريدند .
و چون بوقت سحر برسيد ، مجموع مماليك هفتادكانهء احوص با سرها قصد مجلس او كردند ، تا غايت كه هيچ كس ازيشان در مراقبت و كشتن صاحب خود ، خطا نكرده بودند .
هامش
( 1 ) . سرفت يكى از روستاهاى ناحيه رودابان ، كه در بخش شرقى قم ، در نزديكى روستاى براوستان قرار داشته است ، و پيشتر در ( فصل سوم از باب دوم ) كه درباره خراج قم بود ، از آن سخن رفت .
( 2 ) . مملوك : غلام زرخريد .
( 3 ) . دعوى : ادعا كردن .
( 4 ) . يعنى او را در شمار عربها آورد ، كه از امتيازات بيشترى برخوردار بودند .
( 5 ) . شب بيات : شب به روز آوردن ، شب زندهدارى كردن ( لغتنامه دهخدا : ماده بيات ) .
( 6 ) . از روستاهاى كهن ناحيه جنوب شرقى قم ، كه همچنان پابرجاست ، و پيشتر درباره آن به تفصيل سخن رفته است .
( 7 ) . يعنى رفتار آنها با عبد اللّه و أحوص بسيار تند و براى دو برادر ناگوار و ناخوشايند بود .
( 8 ) . مراقبه : زير نظر گرفتن و مواظب بودن .