ناحيت خود شكايت كرد ، و كفت :
بعضى از خويشان من بر « 1 » ناحيت من خروج ميكنند ، و من در دست ايشان در زحمتم . و از حجّاج درخواه كرد كه هزار سوار از مردان كار بذو دهد ، تا بذيشان دفع دشمن كند ، و شرّ ايشان از خود بكفايت كند ، تا ناحيت او از دشمن خالى شود ، و خاصّ دست او بر آن باشد ؛ به شرط آنك خراجى كه بر آن « 2 » معيّن شده است از آن ناحيت بحجّاج برساند . و علوفه و اخراجات « 3 » اين هزار سوار را ، از مال خاصّهء خود خرج كند . و با خراجى كه معيّن شده است ، مقابله و حساب نكند .
حجّاج سخن او پاسخ داشت ، و فرمود كه بامداد پيش من بيا تا قصّهء تو بسازم ، و التماس تو مبذول دارم .
چون بطريق با روز ديكر پيش حجّاج آمد ، حجّاج كس فرستاد و محمّد بن سآئب را حاضر كرد - و محمّد بذان زودى بكوفه آمده بود - او را فرمود ، كه :
با بطريق برو ، و از ناحيت او بىاذن و اجازت من مفارقت « 4 » مكن .
پس بطريق كفت : أيّها الأمير « 5 » من از تو هزار سوار مرد خواستم ، تو يك سوار به من ميدهى ، چكونه مقاومت دشمن من كند ؛ با كثرت و انبوهىء او ؟ !
حجّاج كفت : برو با اين مرد ، كه زود باشد كه بجآىء هزار سوار او را بينى ، و مقاومت با هزار كس بكند ، و شرّ دشمن از تو بكفايت كند ، و او را از سر تو باز دارد ، و سبك و آسان آيد مؤنت و اخراجات او بر تو .
هامش
تاريخ قم ص 83 گويد : ( كه باذان صاحب يمن ، از اهالى طخرود قم بوده است ، و سراها و بناهاى او بطخرود به دو معروف و مشهورند ) .
( 1 ) . كذا در نسخهء اصل و ديگر نسخهها ، و احتمالا صحيح آن در باشد .
( 2 ) . مقصود خراج معيّن شده بر او - يعنى بطريق يا باذان - است .
( 3 ) . احتمالا جمع نادرست كلمة ( خرج ) باشد كه مقصود مخارج اين هزار است .
( 4 ) . مفارقت : جدا شدن ، دور شدن .
( 5 ) . اى أمير .