تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
ايشان نوميد شد ، و هيچ حيلت نماند . ايشانرا كفت : چون ميانهء ما و شما بذين انجاميد ، از ميانهء شما بيرون رويم . و بذين بغى و ستم كه شما بر ما مىكنيد تن در داديم ، بذين سرآها و ضيعتها كه ما را درين ناحيتست چه كنيم ؟ اهل عجم كفتند كه : آن را بما فروشيد . احوص يك هفته از ايشان مهلت طلبيد ، تا اين املاك بفروشد . ايشان او را مهلت دادند . عبد اللّه و احوص با قوم و مردم خود ، به منزل و مقام خويش بازآمدند . و بذين شرط و عهد ، جون پنج روز از مدّت مهلت بكذشت ، أهل فرس را بذين ناحيت اتفاقا روزى بود كه آن را تعظيم مىنمودند ، و بزرك مىداشتند ، و اجتماع در آن روز ، و أكل و شرب مبارك مىداشتند . و احوص را هفتاد بندهء درم خريده بود ، همه را بخواند ، و هر يك را ازيشان ديهء و سرآئى بداد « 7 » ، به شرط آنك صاحب آنسراى و ديه را بكشند ، و سرهآىء ايشان بنزديك احوص آرند . ايشان احوص را كفتند ، كه : ما در شب چكونه رئيسان را از ديكران تمييز « 8 » كنيم ؟ احوص كفت : برويد در ميانهء ايشان ، و با ايشان اختلاط كنيد ، كه ايشان بسبب مشغولى ، بسبب شرب و اسراف در آن ، شما را از اصحاب خود تمييز نكنند . جون شما درين ميان رئيس هر قومى بشناختيد ، و فرصت يافتيد او را بكشيد ، و سرش را ببرّيد و بنزديك من آريد . و اكر بر شما مشتبه شود ، و بندانيد كه سرور و مهتر و رئيس ايشان كذام
هامش
باشد ، يعنى پس از آنكه عبد اللّه از گفتگو و مذاكره كردن با ايشان نوميد شد ، و احتمال دارد مجاورت نيز صحيح باشد بدين معنى كه پس از آن كه عبد اللّه از موافقت آنان در باقىماندن او در همسايگى آنان نااميد شد . ( 7 ) . يعنى به هر يك از بندگان خود ، ديهء و سرايى متعلق به يكى از بزرگان غير عرب را ، كه پيمان شكنى كرده بودند وعده داد ، به شرط آن كه اقدام به كشتن او كنند . ( 8 ) . تمييز : تشخيص دادن .