و هيچ يكى از رئيسان اين ديها ازيشان فوت نشده بود .
و آن مملوك كريخته - ايضا - پيش احوص آمد ، با آن سرهآىء چهاركانه . چون نظر احوص برو آمد ، كفت : ويحك « 1 » ! من همين ساعت البتّه تو را بكشم .
آن غلام آن سرهآىء چهاركانه را از توبرهء كه با خود داشت بيرون آورد ، و پيش احوص بنهاد ، و نام ايشان ياد كرد ، و بكفت كه : اين سرها كه زان كيستند .
احوص سر او را بوسه داد ، و خوشنود شد ، و كفت :
تو فرزند منى ، وارث و موروثى « 2 » ، كذام نام از نامهآىء تو آن را دوستتر دارى ، تا من ترا بذان نام نهم ؟
كفت : مرا شيبان نام نه .
احوص او را بذان نام تسميه « 3 » كرد ، و از جملهء واصلان « 4 » خود كردانيد .
و جون آن سرها را در پيش احوص صف در صف بنهادند ، و در پهلوى يكديكر نشاندند ، احوص بفرمود تا مجموع آن سرها را در دهليز « 5 » سرآىء براذرش عبد اللّه نهادند ؛ و عبد اللّه را ازين فكر و تدبير به هيچ نوع خبر نبود ، و ندانست .
چون بوقت سحر رسيد ، عبد اللّه خواست كه بيرن آيد ، و به مسجد رود تا نماز بكزارد ، و فراپيش او غلامى جراغى در دست كرفته بود و ميرفت . چون عبد اللّه پاى در دهليز نهاد ؛
هامش
( 1 ) . ويحك : كلمهاى است مركب از دو كلمه : ( ويح ) به معناى واى ، كه دلالت بر دورى از رحمت و اخبار از وارد شدن عذاب و سختى دارد . و ( ك ) : كه ضمير مخاطب است ، و مجموع هر دو به معناى واى بر تو است . « لسان العرب : ماده : ويح » .
( 2 ) . بر طبق قانون شرعى بردهدارى در اسلام ، ارث هر بردهاى - بنا بر شرايطى - به مولى و مالك او مىرسد . نگاه كنيد به : بحث ولاء المعتق در كتابهاى الإماء و العبيد از كتابهاى فقه اماميه .
( 3 ) . تسميه : نامگذارى .
( 4 ) . ظاهرا به معناى آن است كه او را مورد رحمت و لطف خود قرار داد .
( 5 ) . دهليز : ورودى و دالان خانه را گويند .