تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
و هيچ يكى از رئيسان اين ديها ازيشان فوت نشده بود . و آن مملوك كريخته - ايضا - پيش احوص آمد ، با آن سرهآىء چهاركانه . چون نظر احوص برو آمد ، كفت : ويحك « 1 » ! من همين ساعت البتّه تو را بكشم . آن غلام آن سرهآىء چهاركانه را از توبرهء كه با خود داشت بيرون آورد ، و پيش احوص بنهاد ، و نام ايشان ياد كرد ، و بكفت كه : اين سرها كه زان كيستند . احوص سر او را بوسه داد ، و خوشنود شد ، و كفت : تو فرزند منى ، وارث و موروثى « 2 » ، كذام نام از نامهآىء تو آن را دوست‌تر دارى ، تا من ترا بذان نام نهم ؟ كفت : مرا شيبان نام نه . احوص او را بذان نام تسميه « 3 » كرد ، و از جملهء واصلان « 4 » خود كردانيد . و جون آن سرها را در پيش احوص صف در صف بنهادند ، و در پهلوى يكديكر نشاندند ، احوص بفرمود تا مجموع آن سرها را در دهليز « 5 » سرآىء براذرش عبد اللّه نهادند ؛ و عبد اللّه را ازين فكر و تدبير به هيچ نوع خبر نبود ، و ندانست . چون بوقت سحر رسيد ، عبد اللّه خواست كه بيرن آيد ، و به مسجد رود تا نماز بكزارد ، و فراپيش او غلامى جراغى در دست كرفته بود و ميرفت . چون عبد اللّه پاى در دهليز نهاد ؛
هامش
( 1 ) . ويحك : كلمه‌اى است مركب از دو كلمه : ( ويح ) به معناى واى ، كه دلالت بر دورى از رحمت و اخبار از وارد شدن عذاب و سختى دارد . و ( ك ) : كه ضمير مخاطب است ، و مجموع هر دو به معناى واى بر تو است . « لسان العرب : ماده : ويح » . ( 2 ) . بر طبق قانون شرعى برده‌دارى در اسلام ، ارث هر برده‌اى - بنا بر شرايطى - به مولى و مالك او مىرسد . نگاه كنيد به : بحث ولاء المعتق در كتابهاى الإماء و العبيد از كتابهاى فقه اماميه . ( 3 ) . تسميه : نام‌گذارى . ( 4 ) . ظاهرا به معناى آن است كه او را مورد رحمت و لطف خود قرار داد . ( 5 ) . دهليز : ورودى و دالان خانه را گويند .