تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
كفتند : اگر شما بادب و حرمت از ناحيت ما بيرون نرويد ، ما شما را بقهر « 1 » و جبر و اكراه بيرون كنيم . بعد از آن كوذكان و ديوانكان و بيخردان را تعليم كردند ، و بر آن داشتند و بفرستادند ؛ تا سنك و نجاست در سرآىء عبد اللّه مىانداختند ، و برو سفاهت « 2 » مىكردند ، تا عبد اللّه بتنك آمد ، و از سرآىء خود بقريهء فرابه « 3 » نقل كرد ، و از اهل عجم درخواه كرد كه آن قدر مهل « 4 » و أجل بدهند ، كه أحوص بيايد ؛ او را مهلت دادند . پس عبد اللّه نامهء نوشت باحوص ، و او را از غدر « 5 » اهل عجم ، و نقض عهد و پيمان ، و بىحرمتى و سفاهت‌كردن ايشان برو ، خبر كرد ، و آكاهى داد . چون احوص ازين واقف شد ، بشتاب و تعجيل از اصفاهان بيامد . جون بذين ناحيت رسيد ، عبد اللّه را ديد كه بقريهء فرابه فرود آمده بود ، و ديده‌بانان و جاسوسانرا بركماشته . عبد اللّه قصّهء كه ميان او و اهل عجم رفته بود ، با احوص باز راند ، و كفت : اين از خيانت تست بر من ، كه تو مرا باكراه بذين مقام و بذين ناحيت بازداشتى ، تا به من اين همه خوارى و استخفاف « 6 » و بيحرمتى برسيد ، چرا نكذاشتى كه من بجآئى كه خواهم مقام كنم ، و وطن سازم ، و ارض اللّه واسعة . « 7 » احوص كفت كه : من نخواستم به تو و به خود بذين ناحيت مقام كردن ؛ الّا « 8 » خير . و من
هامش
( 1 ) . بقهر و جبر : قوّة قهريه و اجبار كردن . ( 2 ) . سفاهت : كارهاى ناشايست و سفيهانه كه معمولا از كودكان سر مىزند . ( 3 ) . يكى از روستاهاى طسوج لنجرود قم ، كه در بخش شمال شرقى قم بوده است . ( 4 ) . كذا در اصل و ديگر نسخه‌ها ، و صحيح آن مهلت است كه از ماده ( أمهل ، يمهل ، امهالا ) گرفته شده ، به معناى فرصت‌دادن . ( 5 ) . غدر : پيمان‌شكنى . ( 6 ) . استخفاف : سبك شمرده شدن . ( 7 ) . سرزمين خدا وسيع است . ( 8 ) . الّا : مگر .
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 718 | حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى / انصارى / تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي