و عدد بيشتر مىشد ، و ضيعتها و املاك بسيار متملّك مىشدند .
فرزندان عجم جون جنان ديدند ، با خود كفتند كه : اكر اين قوم عرب برين شوكت و دولت بمانند ، بذان ناحيت غلبه كنند ، و بدست فراكيرند ، و زمام اختيار از دست ما بكشند .
اكر ما تدارك قصّهء خود با ايشان نكنيم ، و فرصت غنيمت نشمريم ، هلاك شويم و برافتيم ؛ پس اتّفاق كردند كه عرب را از اين ناحيت بيرون كنند .
و اين معنى عجم را در وقت غيبت احوص از قم ، و رفتن او باصفاهان روى نمود ، و عدم حضور او غنيمت دانستند .
پس پيغام فرستادند بعبد اللّه كه ما شما را نميخواهيم ، و نميخواهيم كه شما بناحيت ما متوطّن باشيد ؛ ازين ناحيت بيرون رويد .
عبد اللّه جواب داد ايشانرا ، كه : جه چيز از ما صادر شده است بر خلاف ارادت و دلخواه شما ، ما را از آن آكاه كنيد ، تا از آن بركرديم ، و بر حكم شما در آن فرود آئيم .
عجم كفتند كه : ما همسايكىء شما مطلق « 1 » نميخواهيم ، از همسايكىء ما انتقال كنيد و برويد .
عبد اللّه ديكر باره رسول خود را بذيشان فرستاد ، و پيغام داد كه : ميان ما و شما عهدى است ؛ و ايشانرا از عاقبت شكستن آن عهد بسى تحذير « 2 » كرد ، و تخويف « 3 » نمود .
ايشان متّعظ « 4 » نشدند ، و متنبه « 5 » نگشتند ، و بد عهدى و شرّ و اذا « 6 » زياده كردند ، و
هامش
( 1 ) . يعنى ما در هر حال خواهان همسايگى شما نمىباشيم .
( 2 ) . بيمدادن .
( 3 ) . ترسانيدن .
( 4 ) . متعظّ : راه درست پيشهكردن .
( 5 ) . در نسخهء اصل و ديگر نسخهها : منتبه ضبط شده است ، كه صحيح آن متنبه است به معناى آگاهشدن ، و دريافتن حقيقت است .
( 6 ) . اذا : اذيت .