سرو شاخهآئى بسيار سبز و تازه شده بودند .
پس آن جاريه « 1 » در خواب ، از آنجماعت كه آنجا حاضر بودند ، پرسيد كه :
چون است كه اين هر دو سرو افتادهاند ، و از اصول « 2 » ايشان اين شاخهآىء سبز تازه برآمدهاند ، جه سرو در ناحيت ما جون خشك شود ، ديكر باره سبز نكردد ؟
يكى از حاضران آن كنيزك را كفت ، كه : تو راست ميكوئى ، و ليكن اين باغ كه تو مىبينى ، با اين هر دو سرو ، از زمين عربست .
پس آن كنيزك از خواب درآمد ، و اين خواب بر خربنداد عرضه كرد .
خربنداد تعبير كرد ، و كفت : امّا باغ ، آشيانه و منزل و مأوآىء اين جماعت عربست . و آن هر دو سرو ؛ عبد اللّه و أحوصاند . و شاخها كه از اصول اين هر دو سرو برآمدهاند ، اعقاب « 3 » عبد اللّه و أحوصاند از پس ايشان .
و خربنداد بدانست كه اين قوم را زود باشد كه دولتى و شأنى عظيم باديد آيد ، پس خلوت ساخت با عبد اللّه و احوص ، و آن خواب با ايشان بازكفت ، و از بهر ايشان تعبير آن بيان كرد . و بغايت خرّم و شادمانه شدند ، و بسيارى حمد و شكر بارى عزّ اسمه بر آن كفتند ، و از خربنداد تتمهء كفايت « 4 » و معيشت درخواه كردند .
پس خربنداد و يزدانفاذار ، و وجوه و اشراف آن ناحيت ، از عبد اللّه و أحوص درخواه كردند ، كه ميانهء ايشان كتابى « 5 » و عهدنامهء باشد ، مشتمل بوفآىء عهود ، و محافظت يكديكر در نفس و مال ، و با يكديكر مصادقت و راستكفتارى شعار كردن .
هامش
( 1 ) . جاريه : كنيزك .
( 2 ) . ريشه و بن درخت .
( 3 ) . اعقاب : فرزندان و نسل .
( 4 ) . يعنى از او خواستند كه بخشش خود را بر آنها تكميل گرداند ، بگونهاى كه درآمد آن براى گذران زندگى آنان كافى و مناسب باشد .
( 5 ) . كتاب : نوشته .