مكرّم نباشيم .
و اما قزوين : اكر غرض تو آنست كه آنجا ثغرى است از ثغور مسلمانان ، كه كفّار بذان قصد مىكنند ، تو ميخواهى تا آنجا ساكن شوى ، تا حسبة للّه « 1 » ، و ابتغاء لمرضاته « 2 » ، دفع كفّار از مسلمانان بكنى ، اين ناحيت نيز ثغرى است كه ديلم از آن منقطع « 3 » نمىشوند ، و زحمت مىدهند .
عبد اللّه اصرار كرد ، و مبالغه نمود بر رفتن ، و أحوص إبا « 4 » مىنمود ، و مىكفت كه : من مقام نكنم الّا اينجا .
و أحوص در مدّت عمر خلاف سخن عبد اللّه نكرده بود ، در هيچ چيزى ، و هيچ وقتى ، الّا در آن روز .
چون عبد اللّه و كوذكان و عيالان خود را برنشاند ، و زنان و كوذكان از يكديكر جذا شدند ، ناله و فرياد كردند ، و بيكديكر ميل نمودند - و هركز در ميانهء ايشان جدايى نبوده بود ، و اين معنى عادت نكرده بودند - پس همه بكريه درافتادند ، و فرياد و افغان از ميان ايشان برخاست .
پس عبد اللّه أحوص را كفت : اى سخت دل ! تو بدين اطفال هيچ رحم نمىكنى ، و دلت بر ايشان نمىسوزد ؟ !
احوص كفت : من بر ايشان رحمت ميكنم ، و شفقت مىبرم ، موضعى خوش و فراخ بوم ، و بسيار نعمت از بهر ايشان اختيار كردهام ، « و الرّائد لا يكذب أهله » « 5 » ، و آن كس را كه
هامش
( 1 ) . حسبة للّه : خالصانه در راه خدا .
( 2 ) . ابتغاء لمرضاته : به قصد دست آوردن رضايت او .
( 3 ) . يعنى همواره تهاجم ديلميان برقرار است ، و هرگز از تهاجم آنان در امان نمىباشد .
( 4 ) . امتناع .
( 5 ) . مثلى است معروف نزد عرب ، بدين معنى كه : قافله سالار قوم ، هرگز بدانان دروغ نگويد ، و راه به خطا نبرد .