ايشانرا مرتبهء رفيع نهاد ، و پايكاه بلند ؛ و از احوص درخواه كرد كه بذين ناحيت مقيم شود ؛ او اجابت كرد و راضى شد . پس اتّفاق كردند بر آنك احوص بقريهء ممّجان « 1 » - كه در ميان ناحيت واقع شده است - فرود آيد ، تا چون ديلم از هر طرف كه خواهند كه درآيند ، أحوص منع ايشان كند ، و بدفع ايشان مشغول شود .
پس احوص بممّجان فرود آمد ، در سرآئى كه بنزديك دولكاب « 2 » ، كه اليوم « 3 » معروفست بسرانجين « 4 » .
چون شب درآمد ، احوص از حجرهء آن سرآى كريهء [ زنى ] « 5 » شنيد ، كه خداوند آن سراى بود . كمان برد كه مكر يكى از غلامان او بذو ايذائى و زحمتى رسانيده است .
بذان زن آواز كرد ، كه : اى فلانه ، كه ترا رنجانيده است ، كه تا من او را ادب دهم ، بسزا برسانم ؟
زن كفت : كسى از غلامان تو مرا نرنجانيده است ، و ليكن شوهرم وفات يافته است ، و مرا ازو دو فرزند خرد است ، و او را از زنى ديكر فرزندان بزركاند ، و ايشان بر من و فرزندان من در تركهء « 6 » شوهرم ظلم مىكنند ، و حيف و ميل مىنمايند .
احوص او را وعده داد كه فرزندان شوهرش را از ظلمكردن برو ، و بر فرزندان او منع كند .
آن زن كفت : اينچه تو ميكوئى ، اكر بفعل خواهى آوردن ، قسط « 7 » من و فرزندان من از تركه و اموال شوهرم از من بخر ، و آن چندين جزؤست ، و درك « 8 » و عهدهء آن بر من بود ، تو
هامش
( 1 ) . ممجّان يا منيجان ، كه پيشتر در بخش نواحى قم ، درباره آن و موقعيت جغرافيايى آن به تفصيل سخن رفته است .
( 2 ) . يادى از موقعيت جغرافيايى اين موضع در منابع نيامده است .
( 3 ) . اليوم : امروزه ، كه مقصود هنگام تدوين كتاب در قرن چهارم هجرى است .
( 4 ) . يادى از موقعيت جغرافيايى اين موضع در منابع نيامده است ، و در نسخهء چاپى : سرنجبين ضبط شده است .
( 5 ) . افزوده از نسخة ( 2 ) و ( 3 ) و چاپى .
( 6 ) . تركه : ميراث .
( 7 ) . قسط : قسمت .
( 8 ) . درك : ضمان .