ميدان « 1 » با خصمان من ، كه من قوّت مقاومت با ايشان ندارم .
أحوص حصّهء آن زن و فرزندانش بخريد ، و محكمهاى ساخت با فرزندان بزرك مورّث « 2 » ، و حقّ خود را از تركه مستخلص « 3 » كرد .
و هر جه مىفروختند ، از املاك و ضياع « 4 » و اراضى مىخريدند ، تا صاحب املاك شد ، و همه اوقات مترصّد و مترقّب مىبود ، تا هر كاه كه جمعى از ديلم بذين ناحيت برسند ، ايشانرا بكشد و اسير كند ، تا غايت كه مردم از آمدن ديلم بوجود احوص در حمايت آمدند ، و ديلم از آن ناحيت منقطع شدند ، و باز ايستادند .
بعد از آن چون براذر احوص - عبد اللّه - از فروختن ضيعتها بكوفه فارغ شد - و چنين كويند ، كه : بهآىء آن ضيعتها ، پنجاه هزار مثقال طلا بوده است - در طلب براذرش أحوص از كوفه بيرون آمد بقم به أحوص رسيد ، كه بقم متمكّن نشسته بود ، و چند ضيعه و چند سراى خريده ، و مالك شده .
او را كفت : اى براذر ، اينچه بود كه تو كردى ، كه بذين موضع وطن ساختى ، كه من بذان راضى نيستم ؟
چرا به اصفهان و قزوين ، كه از ثغرهآىء « 5 » مسلمانانست قصد نكردى ؟
احوص كفت : اين موضع ما را بهترست ، و بر ما مباركست ، و در اصفاهان از عرب مضريّه « 6 » بسيارند ، از هر يك قبيلهء و طايفهء ديكر ، قدر ما ندانند ، و ما در ميانهء ايشان معزّز و
هامش
( 1 ) . ميدان : يعنى تو ميدانى با خصمان من كه چگونه قسمت مرا از آنها بازستانى .
( 2 ) . مورّث : مردهاى كه به فرزندان و بازماندگانش ارث مىدهد .
( 3 ) . مستخلص : رهانيدن و آزاد كردن .
( 4 ) . ضياع : جمع ( ضيعه ) كه اموال غير منقول را گويند .
( 5 ) . ثغرها : جمع ( ثغر ) كه نام مرز و سر حدّ ميان دولت اسلامى و سرزمين كفار است ، كه لشكريان مسلمان در آن به جنگ با كافران ، يا حراست مرزها از تجاوز آنان مشغول مىشوند .
( 6 ) . مضريّه : يكى از قبايل مشهور جزيرة العرب ، كه در جنگهاى صدر اسلام در بخشهاى وسيعى از ايران پراكنده شده و سكونت گزيدند .