تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
[ شده ] بود . ديلم جون آنچنان ديد ، كفت : بغنيمتى تمام افتاديم . پس بجانب آن خيمها و اسبان و شتران بشتافتند ، و از احوال عرب و نزول « 1 » ايشان خبر نداشتند و ندانستند ، و حرب و كارزار عرب ، و تير و كمان ايشان نديده بودند ، و از آن غافل بودند . چون احوص آن قوم و آن طآئفه را بديد ، در حال آواز كرد تا قوم و خدم ، و غلامان و بندكان او حاضر شدند ، و بفرمود تا برنشينند . پس ايشان بذان اسبان و شتران - جنانچ عادت عرب باشد - آواز كردند ، همه بجانب ايشان بشتافتند ، پس بر اسبان سوار شدند ، و روى بديلم نهادند ، و جنك و حرب درپيوستند ، و بر ديلم تيرباران كردند ، و بسى بر نيامد كه ايشانرا بشكستند ، و بهزيمت كردند ، و بعضى را بكشتند ، و بعضى را بكرفتند و اسير كردند . پس احوص با اسيران و سرها ، روى را بابرشتجان نهاد . ابرشتجيان جون از دور احوص و مردمان او را بديدند ، كمان بردند كه كروه ديلم‌اند ؛ فرياد برآوردند و كفتند كه : ديلم آمدند . پس مردم ابرشتجان در حصار كريختند ، و در ببستند بر عادت خويش ، تا آنكاه كه احوص و اصحابش ، با اسيران ديلم و سرها بنزديك رسيدند . چون مردم ابرشتجان ايشانرا بديدند در بكشادند ، و باستقبال بيرون دويدند ، و بر سر أحوص دراهم « 2 » و زعفران نثار كردند ، و شادى نمودند از ظفر يافتن احوص بر ديلم . و خربنداد پيش ايشان باز رفت ، و بسيارى ايشانرا تهنيت كرد ، و مدح و ستآيش نمود . پس خربنداد با احوص و اصحاب احوص بابرشتجان درآمدند ، و بصحبت يزدانفاذار حاضر آمدند . يزدانفاذار بوجود و حضور ايشان بغايت شادمانه كشت ، و شادى نمود ، و
هامش
( 1 ) . نزول : فروآمدن ، سكونت‌گزيدن . ( 2 ) . دراهم : جمع ( درهم ) پول نقره‌اى مسكوك .
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 707 | حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى / انصارى / تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي