خربنداد كفت : اين موضع بس مباركست ، نشايد در آن شرب « 1 » كردن ، و مثل نآى و بربط و دف و نى و چنك ، و سآئر آلات لهو زدن .
بعد از آن حباب از خربنداد پرسيد كه : نام تو چيست ؟
كفت : خربنداد .
حباب أحوص را كفت : بشارت باد كه معنى و تفسير [ نام ] اين مرد ، جدّ السّعيد « 2 » است ، يعنى نيكبخت .
جون خربنداد خواست كه بازكردد ، أحوص بعضى از آن ريسمانهاى كوشت قدّيد مبزّره « 3 » ، با چند هديه و تحفهء ديكر با او روانه كرد . و خربنداد در عقب آن أيضا با احوص هديها و حلوا ، و شراب قريهء ميم « 4 » - كه از جبال قم است - فرستاد ، و شراب ميم در آن زمان بس مرغوب « 5 » اليه بوده است .
پس احوص از آن شراب و حلوا ، كه خربنداد فرستاده بود ، خود را از آن كشيده ميداشت ، و تناول نمىكرد ، تا آنكاه كه حباب از آن تناول كرد ، بعد از آن احوص نيز تصرف كرد .
هامش
از آنجايى كه اين اشعريان مهاجر همگى شيعهء مذهب بودند ، و فقّاع در مذهب شيعه حرام است ، احتمال دارد اين شراب نام شربتى بوده باشد ، كه از خيساندن خرما در آب بدست مىآيد ، و امروزه در بخشهاى جنوب عراق و خوزستان ساختن و فراهم آوردن آن معمول است .
( 1 ) . شرب : ميخوارى ، شادخوارى ، نوشيدن شراب .
( 2 ) . جدّ السعيد : خيلى خوشوقت .
( 3 ) . مبزّره : آغشته به ابزار و ادويهجات .
( 4 ) . قريهء ميم : ( به كسر ميم اول و فتح ياء و سكون ميم دوم ) ، يكى از روستاهاى بخش كوهستانى ناحيه قم ( در جنوب شرقى قم ) ، كه همچنان با همين نام پابرجاست ، و امروزه در 25 كيلومترى جاده كوهستانى كه از برابر پليس راه قم - كاشان به سمت مغرب مىرود قرار دارد .
( 5 ) . مرغوب اليه : يعنى بر آن رغبت و تقاضاى فراوان بوده است .