بروايتى : آتشمرزه - و خيمه زدند ، و چند روز مقام كردند . و قافلها كه مىكذشتند ايشانرا حمايت مىكردند ، و بدرقه مىشدند .
و بعد از آن فكر و انديشه مىنمودند كه بكذام طرف و جانب بروند ، و حال آنك أهل عجم آن چشمه را مبارك مىدانستند ، و متولّىء آن چشمه ، و پاككنندهء آن ، مردى عاقل و زيرك بوده است ؛ از اشراف ناحيت ابرشتجان ، نام او خربنداد . اتفاقا جون خربنداد بذان چشمه آمد ، أحوص با آن جماعت عرب آنجا فرود آمده بود ، جون نظر خربنداد بر آن خيمها و كلّهء اسبان و اشتران آمد ، چيزى منكر « 1 » ديد ، و از آن تعجّب نمود . و با أحوص مردى بود نام او در ميان عرب حباب ، و در ميان عجم خوشنمار « 2 » ، لغت عرب و فارسى هر دو را نيكو ميدانست .
و كويند كه : او از فرزندان حباب أزدى « 3 » بوده است ، آل حميد بن أحوص « 4 » أزديان را با او نسبت مىكنند به شهر قم .
خربنداد بنزديك ايشان رفت ، و از بعضى از ايشان احوال ايشان پرسيد .
حباب كفت : اين كروه قومىاند از اشراف عرب ، از فرزندان مالك « 5 » بن عامر اشعرى ، كه اسب خود را در دجله راند روز مدآئن « 6 » ، در جنككردن با عجم . و
هامش
( 1 ) . منكر : نامأنوس و نامتعارف .
( 2 ) . در نسخهء چاپى : خوشنما .
( 3 ) . أزد ، نام يكى از قبايل عرب است كه نسبت بدان را أزدى گويند .
( 4 ) . در نسخهء اصل : أحفص ضبط شده ، و در نسخهء چاپى : أحوص كه ظاهرا أحفص خطاست زيرا در عرب اين گونه نامگذارى نمىباشد .
( 5 ) . در نسخهء اصل : ملك .
( 6 ) . روز مدائن : نام روزى است كه در آن روز لشكريان مسلمان ، به فرماندهى سعد بن أبى وقّاص از رودخانه دجله گذشته ، و به ساحل شرقى آن ، كه شهر مدائن ( يا تيسفون ) و كاخهاى ساسانيان ( - تاق كسرى ) در آن قرار داشت رسيدند ، و آن را فتح كردند ، اين واقعه در ماه صفر