از بند رها كردى ؛ بىاذن و اجازت خليفه ، و شايد كه بذين سبب از خليفه جفا بينى ، و به تو زحمت « 1 » رسد .
جون [ يوسف بن عمر ثقفىّ ] « 2 » اين سخن شنيد ، از رها كردن أحوص پشيمان شد .
عبد اللّه را بخوآند ، و ازو درخواه كرد كه أحوص را بازكرداند ، تا از برآىء أحوص از خليفه موهبتى و عطآئى حاصل كند ، و او را استمالت و دلخوشى دهد .
عبد اللّه سوكند ياد كرد كه نظر او بر براذرش أحوص نيامده است ، و نداند كه كجاست ؛ و درين سوكند راستكو بود . و [ عمر بن ] « 3 » يوسف او را درين سوكند خوردن تصديق نمود ، و رها كرد .
بعد از آن عبد اللّه « 4 » و أحوص در نهان يكديكر را بديدند ، عبد اللّه أحوص را كفت كه :
كوفه به منزل ما نشايد ، بذين صورت كه تو در آنى ، بهتر آنست كه ما از اين شهر جلآىء وطن كنيم ، و ازينجا دور شويم ، كه من مىترسم كه تو را ناكاه بكيرند و بكشند .
پس بر آن اتفاق كردند و قرار دادند ، كه از كوفه بروند ، و پيشتر احوص أهل و عيال و فرزندانرا بردارد و برود ، و عبد اللّه بازايستد ، و ضيعتها را بفروشد ، و در عقب بأحوص پيوندد .
پس أحوص با هر دو براذرش عبد الرحمن و نعيم ، و تمامىء أهل و عيال و فرزندان ، و بعضى از خدمتكاران بخفيه « 5 » از كوفه بدر آمد ، و آمد تا بماهين « 6 » . و به ماه البصره « 7 » چند
هامش
( 1 ) . زحمت : ناراحتى و رنج .
( 2 ) . در نسخهء اصل و ديگر نسخهها : حجّاج .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . در اصل : عبيد اللّه .
( 5 ) . بخفيه : مخفيانه .
( 6 ) . ماهين : نام منطقه جبال ( كوهستانى ) در غرب ايران ، هم مرز با عراق كنونى ، كه ماهان هم خوانده مىشود ، در « معجم البلدان ذيل مدخل ماهان » آمده است : ( و هو تثنية الماه ، و هى القصبة ، و الماهان : الدينور ، و نهاوند ) .
( 7 ) . ماه البصرة : بخش كوهستانى غرب ايران ، كه از حدود غرب شهرهاى رى و قم و اصفهان