تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
- حاضران مجلس خود را گفت : كيستند اشراف ؟ [ حاضران اشراف ] عراق را ياد كردند . [ عمر بن يوسف ثقفى ] « 1 » كفت : اين جماعت كه شما ياد كرديد ، از اشراف عراق نيستند ، و ليكن از اشراف عراق عبد اللّه بن سعد أشعريست ، چه مدّت چند سال مىكذرد كه براذر او احوص « 2 » بنزديك من محبوس است ، و او هركز از من درخواه نكرد كه او را از حبس بيرون آرم ، مع هذا كه اكر او از من درخواه كند ، من سخن او را پاسخ كنم ، و او همه روزه حاجتهآىء اهل عراق بر من عرض مىكند ، و من بسخن او همه را قبول مىكنم و ميكذارم . بعضى از حاضران از صحبت [ عمر بن يوسف ثقفىّ ] « 3 » بيرون آمدند ، و اين قصّه را با أحوص بازگفتند . احوص كفت : اكر اين سخن حقّست ، و در آن خلافى نيست ، زود باشد كه مرا درين ساعت از حبس اطلاق « 4 » كنند ، و خلاص دهند .
هامش
خالد قسرى از ولايت عراق ، يوسف جايگزين او گرديد ، و ولايت تمامى عراق ( ولايت كوفه و بصره ) ، و بعدها در دوره خلافت هشام بن عبد الملك ولايت خراسان را نيز بدست آورد ، ولايت او به مدت 7 سال طول كشيد ، و توانست با قتل و خونريزى و زندانىكردن آرامش ظاهرى را به عراق بازگرداند ، در زمان ولايت او قيام زيد بن على بن الحسين عليهم السلام رخ داد ، كه به شهادت زيد و يارانش انجاميد . مؤرخين او را مردى شجاع ، سياستمدار ، خونريز ، سخاوتمند ، و در عين حال احمق و نادان توصيف كرده‌اند ، ذهبى مىگويد : ( كان يضرب بحمقه و تيهه المثل ، و كان يقال : أحمق من أحمق ثقيف ) ، در سال 127 هجرى به دست يزيد ابن خالد قسرى در سن بيش از 60 سالگى در دمشق به قتل رسيد ، و كودكان به پاى او طناب بسته و جنازه او را در كوچه‌هاى دمشق به گردش آوردند . « سير اعلام النبلاء : 5 / 442 » . ( 1 ) . در اصل و ديگر نسخه‌ها : حجّاج . ( 2 ) . در اصل : أخوص . ( 3 ) . در اصل و ديگر نسخه‌ها : حجّاج . ( 4 ) . اطلاق : رها كردن ، آزاد نمودن .
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 698 | حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى / انصارى / تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي