چون [ عمر بن يوسف ثقفىّ ] « 1 » در بامداد آمد ، أحوص را از حبس بيرون آورد » .
و بروايتى ديكر : عبد اللّه ازو درخواه كرد ، تا [ عمر بن يوسف ثقفىّ ] « 2 » او را خلاص كرد .
و ايضا روايت كنند ، كه :
« أحوص از مردمان روزكار خود اشجع « 3 » و دلاورتر بود ، و بر دهاقين « 4 » و غير ايشان بسى شدّت و درشتى كردى . پس دهاقين شكايت كردند ازو با خالد بن عبد اللّه قسري « 5 » ، كه امير عراقين « 6 » بود .
هامش
( 1 ) . در اصل و ديگر نسخهها : حجّاج .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . أشجع : صيغه أفعل التفضيل ( شجاع ) به معناى شجاعترين .
( 4 ) . دهاقين : جمع ( دهقان ) اربابان و زمينداران ايرانى .
( 5 ) . أبو الهيثم خالد بن عبد اللّه بن يزيد بجلى قسرى دمشقى ، يكى از دولتمردان بنى اميّة ( از تيره مروانى ) ، نخست از سوى وليد بن عبد الملك و سليمان بن عبد الملك والى مكه گرديد ، و در دوره خلافت هشام بن عبد الملك والى عراق گرديد ، و ولايت او تا سال 120 هجرى ادامه يافت ، و سپس از ولايت معزول و زندانى شد ، و به دست يوسف بن عمر ثقفى به هلاكت رسيد . به گفته مؤرخين مادر او نصرانى بود ، و براى مادرش كليساى ساخت كه بدين خاطر به دو طعنه مىزدند ، وى كينه و عداوت شديدى نسبت به امير المؤمنين و اهل البيت عليهم السلام داشت ، ذهبى در « سير اعلام النبلاء : 5 / 425 » درباره او مىگويد : ( فيه نصب معروف . . . و قال فضل بن الزبير : سمعت القسريّ يقول في علىّ عليه السلام ما لا يحلّ ذكره ) . قسرى مىگفت اگر خليفه به من دستور دهد كعبه را خراب مىكنم ، و در عين حال چند روايت از اين ناصبى در كتابهاى باصطلاح صحيح أهل سنت ( مسند أحمد بن حنبل - و سنن أبى داود ) نقل شده است ! !
( 6 ) . در اصطلاح جغرافيايى قديم ، عراق از دو بخش تشكيل يافته بود ، بخش ميانى كه مركز آن شهر كوفه بود ، و بخش جنوبى كه مركز آن شهر بصره بود ، و به تناسب شرايط گاهى براى هر دو منطقه يك والى تعيين مىشد ، و گاهى براى هر كدام والى مستقل از ديگرى ، در كتابهاى جغرافيايى اسلامى از اين دو بخش با نام عراقين ( تثنيه عراق ) ياد مىشود .