و جمالى آرايندهتر از خرد و همدمى بدتر از نادانى و زشتىاى بدتر از دروغ نباشد ، و هيچ نگهبانى نگهدارتر از خاموشى و هيچ غايبى نزديكتر ( و حاضرتر ) از مرگ نيست .
( 1 ) اى مردم ، هر كه به عيب خود نگرد از ديدن عيب ديگران بازماند « 14 » و هر كه به روزى خداداد خرسند باشد بر آنچه در دست ديگرى است افسوس نخورد و هر كه تيغ ستم بركشد بدان كشته شود و هر كه براى برادرش چاهى بكند خود در آن افتد و هر كه پردهء ديگرى به درد پردگيان خانهاش از پرده به در شوند « 15 » و هر كه لغزش « 16 » خود را فراموش كند لغزش ديگران را بزرگ انگارد و هر كه شيفتهء رأى خود باشد گمراه گردد و هر كه به خرد خود بسنده كند بلغزد « 17 » و هر كه بر مردم بزرگى فرو شد خوار شود و هر كه با مردم بستيزد دشنام شنود و هر كه با دانشوران درآميزد شكوه يابد و هر كه با فرومايگان نشيند كوچك شود و هر كه آنچه تاب آن ندارد برگيرد ، درماند « 18 » .
( 2 ) اى مردم ، به راستى مالى پرسودتر از خرد نيست و فقرى دشوارتر از نادانى و اندرزگويى شيواتر از خلوص ( و دلسوزى ) و خردى چون چارهجويى و عبادتى چون انديشيدن و پشتيبانى اى محكمتر از رايزنى و تنهايىاى هراسناكتر از خودبينى و پارسايىاى چون خوددارى « 19 » و بردبارىاى « 20 » چون شكيبايى و خموشى نباشد .
( 3 ) اى مردم در آدمى ده سرشت است كه زبانش آنها را آشكار مىكند : ( زبان ) گواهى است كه از درون گزارش دهد ، و داورى است كه ميان مردم داورى كند ، و سخنگويى است كه پاسخ دهد ، و واسطهاى است كه نياز بدان برآيد ، و گزارشگرى است كه چيزها بدان شناخته شود ، و فرماندهى است كه به نيكى فرمان دهد ، و اندرزگويى است كه از زشت ( و ناشايست ) باز دارد ، و تسلّى بخشى است كه غمها بدان آرام شود ، و ستايندهاى « 21 » است كه كينهها بدان بر طرف شود ، و گوشنوازى است كه گوشها بدان فرا داده شود . « 22 » ( 4 ) اى مردم [ به راستى ] ، دم فروبستن از سخن حكمت آميز نيك نباشد چنان كه در گفتار نابخردانه
هامش
( 14 ) مراد آن است كه چندان عيب در خود بيابد كه از عيبجويى ديگران بازماند . - م .
( 15 ) يا عيبها و پوشاندنيهايى كه در خانهاش دارد آشكار شود . - م .
( 16 ) در متن « زلّته » و در الروضة [ زلله - لغزشهايش ] آمده است .
( 17 ) مراد توصيه به لزوم مشورت است چه خرد يكتن براى احتراز از لغزش بسنده نيست . - م .
( 18 ) پارهاى از اين عبارات پيشتر در سفارش امام به پسرش حسين عليهما السّلام نيز آمده است .
( 19 ) در متن « لا ورع كالكفّ » و در الروضة [ . . . كالكفّ عن المحارم - خوددارى از حرامگشتهها ] آمده است .
( 20 ) در متن « لا حلم كالصّبر » و در الروضة [ لا حكم كالصبر - هيچ حكمتى چون شكيبايى ] آمده است .
( 21 ) در متن « و حامد » و در الروضة [ و حاضر ] آمده است ( به نظر مىرسد ضبط متن مناسبتر است و مراد اين است كه چون به زبان خوش كسى را بستايند و از نيكوييهايش سخن گويند كينهاش از ميان برود . - م . )
( 22 ) در متن « و مونق يلهى الاسماع » و در الروضة [ و مونق يتلذذ به - دلربايى است كه از آن لذّت برند ] آمده است .