تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
« هميشه هست » به اين معنى است كه « نيستى » ندارد « 8 » . پس منزّه و فراتر باد خدا از گفتهء آن كس كه جز او را پرستد و پروردگارى جز او كه بس و الا و بزرگ است گيرد . او را سپاس داريم ، چنان سپاسى كه از آفريدگانش بر خود پسندد و پذيرش آن را بر خويشتن بايسته كرده است . ( 1 ) گواهى مىدهم كه خدايى جز او نيست ، يكتاست و انبازيش نباشد . و گواهى مىدهم كه محمد بنده و فرستادهء اوست . ( اين ) دو گواهى گفتار را و الا سازند و كردار را گرانمايه « 9 » دارند . هر ( كفّهء ) ترازويى كه اين دو را از آن برگيرند سبك شود و هر ( كفّهء ) ترازويى كه اين دو را در آن نهند سنگين گردد . و دستيابى به بهشت و نجات از دوزخ و گذر بر پل صراط بدين دو ( گواهى ) باشد . شما به ( اين دو ) گواهى به بهشت درآييد و با نماز به رحمت برسيد . بر پيامبر خود درود بسيار فرستيد ( كه ) انّ اللَّه و ملائكته يصلّون على النّبىّ يا ايّها الّذين آمنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليما - « همانا ، خدا و فرشتگانش به پيامبر درود مىفرستند ، اى مؤمنان [ شما نيز ] بر او درود بفرستيد و سلام [ و تسليم ] عرضه داريد . « 10 » » ( 2 ) اى مردم ، به راستى شرفى برتر از اسلام نيست و كرامتى گرامىتر از پرهيزگارى و دژى پناه بخش‌تر از پارسايى و واسطه‌اى پذيرفته‌تر از توبه و لباسى آراسته‌تر از عافيت و نگهداشتى والاتر از سلامت نيست و مالى فقرزداىتر از خرسندى و قناعت نباشد . هر كه به مقدار بسندهء زيستن اكتفا كند آسايش ( خود ) را ترتيب داده است . و دلبستگى ( به دنيا ) كليد رنج است و مال اندوزى مركب ناآسودگى ، و رشك آسيب دين است ، و آز موجب در افتادن به پرتگاه گناهان و مايهء نوميدى ؛ « 11 » سركشى و ستم رانندهء ( آدمى به كام ) مرگ است ، و حرص بسيار گرد آورندهء تمام بديهاى عيبهاست . بسا طمعى كه نوميدى آرد و آرزويى كه دروغ آيد و اميدى كه به نوميدى گرايد و تجارتى كه به زيان انجامد . هلا ، هر كه بىپايان نگرى خود را در كارها افكند با ناگواريهاى رسواكننده روبرو شود . چه بد گردنبندى است وامدارى « 12 » بر گردن مؤمن . اى مردم ، به راستى گنجى سود آورتر از دانش و عزّتى سودمندتر از بردبارى و تبارى رساتر از تربيت نيست . و رنجى دردناكتر از خشم « 13 »
هامش
( 8 ) يعنى هستى ازلى او عبارت از مقارنه با زمان ازلى به اعتبار حدوث زمان نيست بلكه به اين معنى است كه هستى او را آغازى نباشد و ذات والاى او در گنجايى « زمان » نيايد و كلمهء « كان - بود » دلالت بر زمان دارد . پس چنين تأويل توان كرد كه « هستى ازلى او » يعنى هستى او كه نيستى در آن ممتنع است ( بر خلاف هستى موجودات كه نيستى در آن محتمل و حتمى است . - م . ) و شايد اين معنى اخير در بخش دوّم جمله بهتر روشن شده باشد . ( 9 ) در متن ما « تضعان العمل - كردار را گرانسنگ نمايند » و در الروضة [ تضاعفان العمل - كردار را دو چندان كنند ] آمده است . ( 10 ) احزاب ، 56 . ( 11 ) اين مفاهيم پيشتر با عباراتى ديگر در سفارش امام به پسرش حسين عليهما السّلام نيز آمده است . ( 12 ) در متن « بئست القلادة الدّين للمؤمن » و در الروضة [ . . . القلادة قلادة الذنب للمؤمن - چه بد گردنبندى است گردنبند گناه براى مؤمن ] آمده است . ( 13 ) در متن ما « و لا نصب اوجع من الغضب » و در الروضة [ و لا نسب اوضع من الغضب - هيچ بستگى پست‌تر از پيوستگى به خشم نيست ] آمده است .