تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
نيز خيرى نباشد . « 23 » ( 1 ) اى مردم ، بدانيد كه هر كه زبان خود را نگه ندارد پشيمان شود ، و هر كه نياموزد نادان ماند ، و هر كه خود را به بردبارى وادار نكند بردبار نشود « 24 » ، و هر كه مهار ( نفس ) خود را نكشد خردمند نيست ، و هر كه خردمند نيست خوار شود ، و هر كه خوار شود شكوهمندش نشمرند « 25 » . هر كه پرهيزگارى كند نجات يابد . هر كه مالى را به ناشايستگى به دست آورد به رايگانش خرج كند « 26 » . هر كه به ستودگى ( و زبان خوش ) دست از ناشايست نكشد به سرزنش و نكوهش دست از آن كشد . هر كه نشسته « 27 » بخشش نكند ايستاده « 28 » محرومش دارند . هر كه ناسزاوارانه عزت جويد خوار شود و هر كه با حق درافتد بيمقدار گردد . هر كه دانش دين اندوزد شكوهمند شود و هر كه بزرگى فرو شد كوچك گردد و هر كه نيكى نورزد ستوده نشود . ( 2 ) اى مردم ، مردن به از زبونى و چابكى ( و سخت كوشى ) به از تن‌آسايى و حساب خود داشتن به از كيفر كشيدن است ، و گور بهتر از مستمندى و نابينايى بهتر از بسيارى نگاههاست . روزگار [ دور روز است ] : روزى به سود توست و روزى به زيانت ، پس بر هر دو بشكيب كه بدانهايت بيازمايند « 29 » . اى مردم ، شگفت‌ترين چيزى كه در انسان است دل اوست « 30 » كه آن را مايه‌هايى از حكمت و اضدادى مخالف است ؛ اگر اميدواريش پيش آيد ، طمع خوارش سازد ، و اگر طمعش بر افروزد ، حرصش نابود كند و اگر نوميدى بر او چيره شود ، افسوسش بكشد و اگر دستخوش خشم شود ، غيظش سخت گردد و اگر به خرسندى نيكبخت شود ، خويشتن دارى را از ياد ببرد و اگر به هراس افتد ، اندوه او
هامش
( 23 ) سعدى با الهام از اين حكمت گفته است :دو چيز طيرهء عقل است دم فروبستن * به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى .- م . ( 24 ) مراد اين است كه بردبارى از سرشتهاى غريزى نيست بلكه بايد با تمرين و تحمّل به صورت ملكهء ثانوى در نهاد آدمى درآيد . ( 25 ) در الروضة اضافه دارد [ و من لا يوقر يتوبّخ - هر كه بىوقار شد سرزنش شود ] ( 26 ) مراد آن است كه آن را بدون آنكه در دنيا و آخرت عوض و مزدى گيرد خرج كند ( تعبير ديگر : مال باد آورده را بادش برد . ) ( 27 ) يعنى آنگاه كه بر سرير عزّت و دولت و توانايى نشسته است . ( 28 ) يعنى آنگاه كه در روز شمار به پاى حساب ايستاده ، يا آنگاه كه خود براى رفع نيازى برابر ديگرى به خواهش ايستاده است . ( 29 ) در الروضة اضافه دارد [ فاذا كان لك فلا تبطرو اذا كان عليك ] . . . و شايد اين كسرى در متن از قلم نسخه نويسان افتاده باشد . ( در كلمات قصار نهج البلاغة چنين است : [ . . . فاذا كان لك فلا تبطرو اذا كان عليك فاصبر - يا فاصطبر - پس اگر به سود تو بود شادمان مشو و چون بر زيان تو بود بشكيب - يا بردبارى كن ] . ) ( 30 ) ن : [ لقد علق بنياط هذا الانسان بضمة هى اعجب ما فيه و ذلك القلب - به رگهاى آدمى پاره گوشتى آويخته است كه شگفت‌ترين اندام اوست و آن دل است ]
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 96 | ابن شعبة الحراني / پرويز اتابكى