شناخته شد به ديدهء وقار و شكوهش بنگرند « 36 » . ( 1 ) والاترين توانگرى ( و بىنيازى ) رها كردن آرزوست .
شكيبايى سپر نادارى و آز نشانهء نياز و بخل روپوش بيچارگى است « 37 » و دوستى ، خويشاوندىاى به دست آمده است ، و خير رسان تهيدست بهتر از بسيار دار خشك دست « 38 » . و اندرز ، جان پناه كسى است كه آن را بپذيرد . هر كه نگاهش را به نگريستن هر چيزى آزاد گذارد افسوس بسيار خورد « 39 » .
و هر كس تنگخويى كند خاندانش از او دلگير شوند . و هر كه ( به جايى ) رسيد گردن افراشت . « 40 » كم باشد كه آرزو با تو راست گويد « 41 » . فروتنى بر شكوه ( و بزرگوارى ) تو بيفزايد . و گنجينههاى روزى در پهنهء اخلاق خوش نهفته است « 42 » . و كسى كه آرزم جامه در پوشاندش عيبش بر مردم پوشيده ماند ، گفتار به اندازه دار كه هر كس در گفتار جانب اعتدال نگهداشت تكليفش سبك ( و آسان ) شد . رهيابى در مخالفت با نفس است . هر كه روزگار را شناسد از آماده باش غافل نماند . ( 2 ) هان ، كه به راستى با هر جرعه نوشيدنى گلوشكنى « 43 » و با هر لقمه فرو بردنى گلوگيرى است . به نعمتى نرسى مگر آنكه نعمتى ديگر را از دست بدهى . هر جاندارى را خوراكى است و هر دانهاى را خورندهاى ، و تو خود خوراك مرگ هستى « 44 » .
( 3 ) اى مردم ، بدانيد به راستى هر كه بر روى زمين مىخرامد به درون آن نيز كشانده مىشود . و شب و روز را در ويرانگرى عمرها كشاكش باشد .
هامش
( 36 ) اين عبارت نيز پيشتر در سفارشهاى آن حضرت به حسنين عليهما السلام آمده است . - م .
( 37 ) اين عبارت نيز پيشتر در سفارشهاى آن حضرت به حسنين عليهما السلام آمده است . - م .
( 38 ) اين عبارت پيشتر در سفارش آن حضرت به امام حسين عليهما السّلام آمده و مفهوم آن توضيح داده شده است و شايد هم مراد آن باشد كه « تهيدست مهربان بهتر از توانگر جفا كار است » به پابرگ ص 92 رجوع كنيد .
( 39 ) در الروضة بعد از اين عبارت آمده است : [ و قد اوجب الدهر شكره على من نال سؤله و قلّ ما . ينصفك اللسان في نشر قبيح او احسان - و به راستى روزگار سپاسگزارى از خود را واجب كرده است بر كسى كه به درخواستش پاسخ داده ، و كم باشد كه زبان در انتشار بدى يا خوبى داد تو را بدهد . ]
( 40 ) يعنى كسى كه به چيزى از اسباب شرف چون مال و دانش رسيد غالبا برترى مىيابد و مقامش بالا مىرود و ممكن است اين نظير همان فرمودهء امام عليه السلام باشد كه گفت : « من جاد ساد » و مراد آن است كه جود و كرم غالبا مايهء فخر و « استطالة » ( سرافرازى ) هستند ( اين در صورتى است كه « استطاله » را به وجه مطلق به معنى سرفرازى به افتخار بگيريم ولى اگر به مفهوم « استطال على » يعنى گردنكشى به تكبّر بگيريم همان مىشود كه ترجمه شده است . - م . )
( 41 ) مراد آنكه آرزو به ندرت به حقيقت مىپيوندد . - م .
( 42 ) در الروضة بعد از اين عبارت آمده است : [ كم عاكف على ذنبه في آخر ايام عمره - چه بسا كسى كه در پايان عمرش خود را از گناه باز داشته و گوشهء اعتكاف گرفته است . ] »
( 43 ) گرفتن آب در گلو را به شكستن آن تعبير كنند و گويند : آب در گلو شكست يا گلو شكن شد . و مراد آن است كه نوشيدن هر جرعه يا فرو بردن هر لقمهء حرام و ناروا نه تنها در جهان گلوگير و گلو شكن است بلكه در رستاخيز هم گريبانگير آدمى خواهد شد . - م .
( 44 ) اين بيان در سفارشهاى آن حضرت به امام حسين عليهما السّلام ص 93 پيشتر هم آمده - م .