( 1 ) اى پسر عزيزم ، سرلوحهء دانش خوشخويى و آسيب آن كج خويى است . و شكيبايى بر مصيبتها از گنجينههاى ايمان است . و پاكدامنى زيور درويشى است ، و سپاسدارى زيور توانگرى .
ديدار بسيار تنگدلى آرد ، و آرامش و اعتماد پيش از آزمايش بر خلاف احتياط است ، و خود پسندى مرد نشانهء سستى خرد اوست .
( 2 ) اى پسر عزيزم ، بسا نگاهى كه افسوس آرد و بسا سخنى كه نعمت ببرد .
( 3 ) اى پسر عزيزم ، شرافتى برتر از اسلام نيست و كرمى گرامىتر از پرهيزگارى و دژى استوارتر از پارسايى نباشد و شفيعى مؤثّرتر از توبه و جامهاى زيباتر از لباس عافيت و سلامت و مالى فقرزداىتر از خرسندى به روزى نيست ، و هر كه به گذران روزانه اكتفا كند زود به آسايش رسيده و به آرامش دست يافته است .
( 4 ) اى پسر عزيزم ، آز كليد رنج و مركب دشوارى و انگيزهء افتادن به كام گناهان است ، و آزمندى هر عيبى بد را در بر دارد . براى ادب آموزى تو همان كه از ديگرى بد مىدانى بس . « 4 » برادرت را بر تو همان حق است كه تو را بر اوست . هر كه بىعاقبت نگرى به كارها درآيد با گرفتاريها روبرو شود .
چارهجويى پيش از اقدام به كارى تو را از پشيمانى ايمن دارد . هر كه رأيهاى گونهگون را در نظر آورد جايگاههاى خطا را بشناسد . شكيبايى سپرى برابر نيازمندى است . بخل روپوش بيچارگى است . آز نشانهء نياز است . خير رسان نادار بهتر از داراى بسيار بخش جفا كار است « 5 » . هر چيز را خوراكى است و مرگ را آدمى زاده خوراك است .
( 5 ) اى پسر عزيزم ، هيچ گنهكارى را نوميد مكن چه بسيار گناه آلودهاى كه نيك انجام گشته و چه بسا نيك كردارى كه در پايان عمر به تباهى گراييده و به دوزخ رفته است ، و ما ( از چنين بدانجامى ) به خدا پناه مىبريم .
( 6 ) اى پسر عزيزم ، چه بسا نافرمانى كه نجات يافته « 6 » و چه بسا فرمانبردارى كه سقوط كرده است .
هر كه در پى راستى بكوشد سبكبار است و رهيابى او در مخالفت با نفس است . ( گذشت ) ساعتها عمر را بكاهد . واى بر ستمكاران از نيكداورىترين داوران و داناى درون نهانكنندگان .
( 7 ) اى پسر عزيزم ، چه بد توشهاى است تجاوز به بندگان براى رستاخيز ( انسان ) . در هر جرعهاى
هامش
( 4 ) در اصل چنين است « و كفاك تأديبا لنفسك ما كرهته من غيرك » و ظاهرا چنان كه در نهج البلاغة آمده است بايد [ . . . لنفسك اجتناب ما تكرهه . . . دورى تو از آنچه آن را بد مىدانى ] باشد .
( 5 ) مراد آن است كه آن كس كه با وجود نادارى به خوشخويى و دوستى به مردم ( اندك ) خيرى بىمنّت رساند بهتر از كسى است كه همراه با كج خلقى و تند خويى و منّت نهادن بخشش بسيار كند . ( و آيهء 263 سورهء بقره كه پيشتر در پا برگ ص 85 شرحش گذشت ناظر بر اين معنى است ) ولى اگر « مكثر » را به معنى بسيار دارا بگيريم معنى جملهء « وصول معدم خير من جاف مكثر » چنين مىشود : خير رسان تهيدست بهتر از داراى خشك دست است .
( 6 ) مراد آن است كه با تغيير جهت و توبه دست از نافرمانى كشيده و نجات يافته است نه آنكه با استمرار معصيت رستگار شده باشد . - م .