وى را به خاك افكند ، و هر كه بدان پناه جويد به تسليمش دهد . ( 1 ) نه چنين است كه هر كه تير اندازد بر نشان زند . « 77 » چون شهريار دگرگون شود روزگار ديگرگون گردد . « 78 » بهترين ( فرد ) خانواده است آن است كه بارى از دوشت بردارد . شوخى مايه كينههاست . بسا كه آزمند به دريوزه شود . سرآغاز دين درستى يقين است و تمامى اخلاص تو در پرهيزت از گناهان ، و بهترين گفتار آن است كه كردار تصديقش كند ، و سلامت در پايدارى و راست رفتارى است و دعا كليد رحمت است . پيش از سفر از همسفر ، و پيش از يافتن خانه از همسايه پرسوجو كن . از جهان در حال دل بركندن و كوچيدن باش . هر كه بر تو نازش كند تحمّل كن ، « 79 » و هر كه از تو پوزش خواهد پوزش وى را بپذير ، و از مردم درگذر ، و ناخوشايند كسى را به دو مرسان . از برادرت فرمان پذير هر چند او از تو نافرمانى كند و با او پيوند نگهدار هر چند با تو جفا كند . نفس خود را به بخشش عادت ده و بهترين خوى را براى او بگزين زيرا خير به عادت است . مبادا سخنى پليد بر زبان رانى يا كلامى خندهآور گويى هر چند از ديگرى حكايت كنى . « 80 » پيش از آنكه از تو انصاف خواهند از جانب خود انصاف بده .
( 2 ) از مشورت و كنكاش با زنان بپرهيز كه سست رأى و ضعيف تصميمند ، و آنان را در پرده بدار « 81 » تا از ديدار به دور باشند و چشم فرو بسته بمانند كه هر چه بيشتر پوشيده باشند براى تو و آنان نيكوتر است . « 82 » و بيرون رفتن آنان بدتر از آن نيست كه افراد نامطمئنى را وارد بر آنها كنى ( و ميهمان ناشناس و بيگانه نامطمئن به خانه به يارى ) ، و اگر بتوانى ( كارى كنى ) كه جز تو كسى را نشناسند ، چنان كن و آن قدر به زن اختيار مده كه از كار خود تجاوز كند كه اين ( محدوديّت ) به حال خود او بهتر و براى خاطر او آسايش بخشتر و براى زيبائيش دوام افزاتر است ، زيرا زن نوگل خانه نگارست نه قهرمان ورزشكار ، و در گراميداشت او از آنچه مربوط به اوست تجاوز مكن و او را به طمع مينداز كه از ديگرى وساطت كند و به خاطر او با تو خشم آورد . تنها شدن با زنان را به درازا مكشان كه تو را افسرده سازند يا از تو افسرده شوند و در برابر آنان اندكى خوددارى و مناعت نشان ده كه اگر دريابند تو از آنان نيرومندترى بهتر از آن است كه دريابند تو مردى سست و بيحال هستى . « 83 » مبادا
هامش
( 77 ) مراد ان است كه بر گذشته تأسف مخور و اگر در كارى ( تيرت به خطا رفت ) و با شكست روبرو شدى مأيوس مشو زيرا قرار نيست هر تيرى راست بر نشانه آيد . ابو الطيّب ( متنبّى ) گويد :
نه هر كه جوياى مقام والاست بدان رسد و نه چنان است كه همهء مردان كار آمد باشند .
( 78 ) هشدار بر آن است كه اگر شهريار در رأى و نيّت و كردار خود با مردم ، از داد و بيداد ، تغييرى دهد و از يكى به ديگرى گرايد ، زمانه نيز از نظر آمادگى آنها براى پذيرفتن داد يا بيداد بر آنها دگرگون شود .
( 79 ) به تعبير ديگر و به گفته حافظ : « چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد » . - م .
( 80 ) در پارهاى نسخههاى تازه به جاى « قذرا » [ هذرا - كلام بيهوده و بى جا ] آمده است ( مراد گفتن سخنان خندهآور « و به اصطلاح امروز جوكهاى » بيهوده و خالى از عبرت و فايدت است . - م . )
( 81 ) در پارهاى نسخههاى تازه به جاى « بحجبك » [ بحجابك ] آمده و در پايان جمله بعد از « خير لك و لهنّ » عبارت [ من الارتياب - از مشكوك بودن ] را اضافه دارد .
( 82 ) در پارهاى نسخههاى تازه به جاى « بحجبك » [ بحجابك ] آمده و در پايان جمله بعد از « خير لك و لهنّ » عبارت [ من الارتياب - از مشكوك بودن ] را اضافه دارد .
( 83 ) در پارهاى نسخههاى تازه به جاى « خير من ان يظهرن منك على انتشار ، » [ . . . . ان يعثرن عليك على انكسار - كه بر سستى و شكستگى تو راه برند ] آمده است و نيز در صدر جمله به جاى « من نفسك بقية من امساكك » فقط [ من نفسك بقية ] آمده است .