پوزش را بپذير ، و از آن كسان مباش كه پند را نپذيرند مگر آنكه به گردنشان افتد ( و به آن مجبور شوند ) « 61 » زيرا خردمند از تربيت سود گيرد و چهارپايان جز به كتك پند نپذيرند . ( 1 ) از هر كس حقّ تو را شناخت ، خواه و الا باشد يا دونمرتبه ، حقشناسى كن ، و اندوههايى را كه بر جانت درآيد با تصميم بر شكيبايى و نيك اعتقادى از خود دور ساز . هر كه ميانه روى را رها كند ستم كرده است . « 62 » چه نيكو بهرهاى است قناعت براى مرد ، رشك از بدترين همدمان آدمى است ، در نوميدى تقصير كارى است ، « 63 » از بخل سرزنش آيد ، و يار سازگار بايد ، « 64 » و دوست آن است كه در پشت سر راست گويد . هوى شريك با كورى است ، « 65 » و خوددارى ( از انجام كارى ) بگاه سرگردانى از توفيق است .
يقين چه نيكو غمزدايى است . سرانجام دروغ نكوهش است و سلامت در راستى است و سرانجام دروغ بدترين سرانجام است . بسا دورى كه از نزديك نزديكتر است و بسا نزديكى كه از دور دور تر است . غريب كسى است كه دوستى ندارد . ( بنگر كه ) بدگمانى تو را از دوستى محروم نسازد . ( 2 ) هر كه پرهيز و خويشتن دارى كند تندرستى يابد و هر كه از حق تجاوز كند به تنگنا افتد . و هر كه اندازهء خود نگهدارد پايندهتر ماند . چه نيكو خويى است كرم فزايى . پستترين پستيها ستم بگاه زبردستى است ، و آزرم سبب هر كار زيبايى ، و محكمترين رشته و دستاويز پرهيزگارى است و محكمترين وسيلهاى كه بدان دست توانى زد آن وسيلهاى است كه ميان تو و خدا باشد . هر كس گلايهات را بپذيرد ( و موجبش را بر طرف كند ، ) بر تو منّت نهد . « 66 » زياده روى در سرزنش كردن آتش لجبازى را بر افروزد . چه بسا بيمار سختى كه تندرستى يافت و تندرستى كه بمرد . « 67 » بسا آنجا كه طمع مايهء هلاكت باشد نوميدى ( و بىطمعى ) دستاورد نجات آيد . هر عيبى آشكار نگردد و به هر واجبى نتوان رسيد ، بسا بينا كه راه گم كند و بسا نابينا كه به راستى ره يابد . نه هر كه بجويد بيابد و نه هر كه خوددارى كند نجات يابد . بد كردن را به عقب افكن كه هر گاه خواهى بدان توانى شتافت . اگر
هامش
( 61 ) ن : [ ممن لا تنفعه العظة اذا بالغت في ايلامه - از آنان كه اندرز سودشان ندهد مگر آنكه در نكوهششان سخت بكوشى و مبالغه كنى ]
( 62 ) يعنى افراط و تفريط از دو جهت خروج از اعتدال است و چون اعتدال نگاهداشت عدل است پس خلاف آن ظلم و ستم باشد . - م .
( 63 ) مراد آن كه نوميدى از رحمت خدا موجب سر باز زدن از انجام فرايض و سبب تقصير در طاعت مىگردد . - م .
( 64 ) شايسته است كه يار و رفيق مانند خويشاوندى شفيق باشد و آنچه در مورد خويشاوند نسبى مراعات مىشود بايد در مورد رفيق نيز مراعات شود .
( 65 ) در پارهاى نسخههاى تازه به جاى « الهوى شريك العمى » [ الهوى شريك العناء - هوى شريك با رنج و محنت است ] آمده .
( 66 ) يعنى كسى كه گلايهء تو را بپذيرد و از چيزى كه سبب آن گلهمندى شده دست بكشد و با كردار خود تو را خرسند سازد بر تو منّت نهاده است ، و اين كه در پارهاى نسخههاى تازه آمده است [ يسرّك من اعتبك - تو را شادمان سازد ] به جاى « منّك . . . » مؤيّد ، همين معنى است .
( 67 ) به گفتهء سعدى :شخصى همه شب بر سر بيمار گريست * چون روز شد او بمرد و بيمار بزيست .- م .