تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
خواهى با تو نيكى كنند با ديگران نكويى كن . برادرت را با هر خصوصيّتى كه دارد بپذير و تحمّل كن . بسيار گلايه مكن كه كينه را برانگيزد و به دشمنى سخت كشاند . از آن كس كه اميد دارى پوزش پذير و پوزش خواه . « 68 » گسستن از بيخرد برابر پيوستن با خردمند است . خوددارى از شدّت و خشونت « 69 » از كرم است . هر كه با زمانه در افتاد بر افتاد و هر كه بر آن خرده گرفت ( خود ) در خشم شد . انتقام چه قدر به ستمكاران نزديك است . پيمان گسل را آن شايسته‌تر كه با او وفادارى نشود . « 70 » ( 1 ) لغزش آن كس كه در پناه و امان است سخت‌ترين لغزشهاست . « 71 » درد دروغگويى زشت‌ترين دردهاست ، مصرف بيحساب ( اندوختهء ) بسيار را نابود كند « 72 » و ميانه روى ( صرفه‌جويى ) ، اندك را پر ثمر سازد . بيكسى خوارى است . نيكى با پدر و مادر از خوش سرشتى است . « 73 » لغزشها همراه با شتاب است . در لذّتى كه از پى آن پشيمانى آيد خيرى نباشد . خردمند آن است كه تجربه‌ها به دو پند آموزد . رهيابى كورى را بزدايد ( و دل را بينا كند ) . زبانت سخنگوى خرد توست . « 74 » با اختلاف ، هماهنگى صورت نپذيرد . از ( شرايط ) خوش همسايگى ( و حسن جوار ) احوالپرسى از همسايه است . آن كس كه ميانه رود هرگز هلاك نشود ، و آن كس كه به دنيا بىرغبت باشد هرگز نيازمند نشود . درون هر مردى از برون او پيداست . « 75 » بسا كسا كه كاوشگر مرگ خويش است . « 76 » اطمينان را با اميد سودا مكن . نه هر چه از آن ترسند زيان دارد . بسا شوخى كه به جدّ كشد . هر كه از زمانه ايمن شود زمانه‌اش خيانت كند و هر كه بر آن بزرگى فروشد خوارش سازد ، و هر كه با آن بستيزد
هامش
( 68 ) در پاره‌اى نسخه‌هاى تازه به جاى « من رجوت اعتابه » ، [ من رجوت عتباه ] آمده است . ( 69 ) در متن « منع الحرم » است كه اصلا به معنى استوار داشتن كارى و اجتناب از ضايع شدن آن و به مفهوم محكم كارى است و اينجا به معنى شدّت و خشونت آمده است ولى شايد « منع الحرم - حفظ خانواده » باشد . ( 70 ) در پاره‌اى نسخه‌ها به جاى « الّا يوفى له » [ الّا يعفى له - او را نبخشايند ] آمده است . ( 71 ) مراد آن است كه لغزش آن كس كه به سلاحى مسلّح است و سپرى براى حفظ خود دارد مثلا عالمى كه به سلاح علم و سپر دانش مجهّز است سخت‌تر و بدتر از لغزشى كسى است كه جاهل و بىسلاح و بىپناه است كه گفته‌اند « چو دزدى با چراغ آيد گزيده‌تر برد كالا » . - م . ( 72 ) (« چو برگيرى از كوه و ننهى به جاى * سرانجام روزى در آيد ز پاى ». - م . ) در پاره‌اى نسخه‌ها به جاى « يبير الكثير » [ يدبر الكثير - ( نعمت ) بسيار را برگرداند ] و در پاره‌اى نسخه‌هاى تازه [ يبيد الكثير و الاقتصاد ينمى اليسير - بسيار را دور سازد و اقتصاد ، اندك را بروياند ] ، آمده است . ( 73 ) در پاره‌اى نسخه‌هاى تازه به جاى « من كرم الطبيعة » [ من اكرم الطباع - از بهترين سرشتهاست ] آمده است . ( 74 ) در پاره‌اى نسخه‌هاى تازه به جاى « لسانك » [ رسلك - فرستادگانت ] آمده است . ( در كتاب رسل الملوك ، « سفيران » ، ابن فرّاء ، ص 40 تهران ، 1363 : « رسولك ترجمان عقلك - سفير تو سخنگوى خرد توست » آمده است . - م . ( 75 ) در پاره‌اى نسخه‌هاى تازه به جاى « بيّن عن . . . » [ ينبئ عن . . . برون هر مردى از درونش خبر مىدهد ] آمده است . ( يا به گفتهء سعدى : « رنگ رخساره خبر مىدهد از سرّ ضمير » و به تعبير قرآن كريم : يعرف المجرمون بسيماهم . - م . ) ( 76 ) يا به تعبير ديگر : تيشه به ريشهء خويش مىزند و گورش را به دست خود مىكند . - م .