تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
( رأى ) گسيختن از برادرت بر تو چيره شد در دل خويش بقيه ( و سر پلى ) باقى گذار « 54 » كه اگر روزى تغيير رأى دادى به مدد آن راه بازگشت داشته باشى . ( 1 ) هر كه تو را خوب پندارد پندارش را درست درآور . به اتكاء دوستى بين خود و دوستت حقّ آن دوست را تباه مكن ، زيرا كسى كه حقّش را تباه كنى برادر و دوست تو نيست . خاندانت به سبب وجود تو بدبخت‌ترين مردم نباشند « 55 » و به كسى كه از تو روگردان است دل مبند و از كسى كه دلبسته به توست ، اگر شايستهء آميزش باشد ، روى مگردان . مبادا برادرت در گسيختن پيوند با تو از تو در پيوستن آن نيرومندتر باشد « 56 » و نبايد كه در بدى كردن نيرومندتر از تو بر نيكى كردن باشد و بر بخل پر توان‌تر باشد از بخشش و عطاى تو و بر تقصير و كوتاهى تواناتر از تو باشد بر فضيلت و كرم . « 57 » ستم كسى كه بر تو ستم راند به ديده‌ات گران نيايد زيرا او به زيان خويش و سود تو مىكوشد . پاداش آن كس كه دلشادت سازد اين نيست كه به او بدى كنى . روزى بر دو گونه است : يكى را تو بجويى و آن ديگرى تو را بجويد و اگر تو به پيشبازش نشتابى خود به دست تو آيد . « 58 » ( 2 ) اى پسرك من ، بدان كه روزگار را دگرگونيهاست و چونان كسى مباش كه سرزنش بسيار دارد و عذرش نزد مردم كمتر است . چه زشت است فروتنى بگاه نيازمندى و جفا كارى بگاه بىنيازى ! ( 3 ) به راستى بهرهء تو از دنيايت آن است كه آخرت خويش را بدان آباد سازى ، پس ( مال دنيا را ) در راه حق خرج كن و خزانه‌دار ديگرى مباش . اگر بر آنچه از كفت رفته است بيتابى مىكنى پس بر آنچه به دستت نيامده نيز بيتابى كن « 59 » و آنچه را بوده است بر آنچه نبوده دليل گير كه امور همانند يك ديگرند . بر ولينعمت ناسپاسى مكن « 60 » زيرا ناسپاسى نعمت پست‌ترين ناسپاسى است .
هامش
( 54 ) راه ارتباطى باقى گذار كه اگر روزى به خوبى و خوشى بازگشت راه تجديد دوستى بر تو گشوده باشد . ( 55 ) يعنى وجود تو مايهء ننگ و بدبختى و سرشكستگى خانواده‌ات نباشد . - م . ( 56 ) دستور نگهداشت دوستى است ، يعنى اگر برادرت در صدد گسستن پيوند برآمد تو با حفظ آن با وى مقابله كن تا بر او غالب آيى و او در آنچه موجب پيوند گسلى است از تو در آنچه سبب حفظ پيوند است نيرومندتر نباشد . ( 57 ) مراد اين است كه جهات منفى و نقايص او كه منجر به گسيختن دوستى مىشود بر نكات مثبت و صفات خوب تو كه مايهء حفظ دوستى است نچربد . - م . ( 58 ) مراد از دو گونه روزى ، روزى طالب و روزى مطلوب است . روزى طالب آن است كه براى آدمى مقدّر شده و اگر تو به سوى آن نروى خود برايت خواهد رسيد ولى روزى مطلوب آن است كه سرچشمه‌اش حرص به دنياست ( و پويندگى بسيار مىطلبد . - م . ) ( 59 ) مراد آنست كه بر آنچه از دست داده‌اى افسوس مخور زيرا افسوس بر از دست رفته مانند افسوس بر نايافتهاى آينده است و از آنجا كه نايافتها بىنهايت است افسوس خوردن بر آنها روا نيست و بنا بر اين بيتابى بر « از دست رفته » و « نايافته » هر دو ناپسند است ( با توجه به عبارت سابق به نظر مىرسد مراد اين باشد كه چون دنيا مزرعه آخرت است ، اگر بر حطام دنيايى كه از دست داده‌اى افسوس مىخورى و بيتابى مىكنى پس به پاداش آخرتى كه مىتوانستى با دستمايهء دنيايى به كف آورى و به سبب قصور خود آن را از دست داده‌اى نيز افسوس بخور و بيتابى كن . - م . ( 60 ) در پاره‌اى نسخه‌ها به جاى « و لا تكفرنّ ذا نعمة » [ و لا تكفر نعمة - نعمت ناشناسى مكن ] آمده است .