پست دنيا به پرتگاه نابودى مىافكند « 37 » و از شرّى به شرّ ديگرش مىكشاند تا آنكه او را از رحمت خداوند نوميد مىساخت و به حال دلسرديش مىانداخت و راه مخالفت با اسلام و احكامش را بر او هموار مىكرد . و اگر دلت جز دوستى جهان و نزديكى به سلطان را نخواست و بر خلاف آنچه از آنت باز داشتم و راه درستت بود رفتى ، پس ( دست كم ) زبان خود را نگهدار زيرا بر پادشاهان به هنگام خشم اعتمادى نيست « 38 » از اخبارشان مپرس و اسرارشان را باز مگو و در آنچه ميان تو و آنان مىگذرد ( از پيش خود ) مداخله مكن .
( 1 ) خاموشى متضمّن سلامت از پشيمانى است و جبران آنچه به خاموشى از دست دادهاى آسانتر از جبران چيزى است كه به گفتارت از دست دادهاى ، و نگهدارى آنچه درون ظرف است به بستن در آن است و نگهدارى آنچه در دست خويش دارى مرا خوشتر از آن كه آنچه در دست ديگرى است طلب كنى . سخنى باز مگو مگر از گفتهء ( مردى ) موثّق و گر نه دروغزن درآيى و دروغگويى خوارى است . و تدبير ( معاش ) به اندازه كافى بهتر از افزونطلبى به اسراف است . و اندوه « 39 » يأس و محرومى بهتر از خواهش بردن به نزد مردم ، و پاكدامنى با ميانه حالى « 40 » بهتر از شادمانى با تبهكارى است .
و مرد راز خود را بهتر نگاه مىدارد : « 41 » بسا كوشندهاى كه در آنچه زيانش رساند ( مىكوشد ) . هر كه بسيار گويد ، ناهنجار گويد و هر كه بينديشد بينا گردد . همنشين خوب از بهترين بهرههايى است كه مرد مىبرد ، پس با نيكان نشين تا از ايشان باشى و از بدان بگريز تا از آنان جدا باشى . بدگمانى بر تو چيره نشود زيرا ميان تو و هيچ دوستى سازشى ننهد ، هر چند گفتهاند بدگمانى از دور انديشى
هامش
( 37 ) يعنى ابليس همواره چيزهاى حقيرى از حطام دنيا به او نمايش مىدهد تا از رحمت خداوند نوميدش سازد و او را از راه به در برد و پيروى او از ابليس سرانجام به راهى مخالفت با اسلام مىانجامد .
( 38 ) در پارهاى نسخهها به جاى « لا ثقة للملوك » [ لا بقية للملوك - پادشاهان چيزى را باقى نگذارند ] آمده است .
( جلال الممالك اين خصلت شاهان را در مثنوى « پادشاه و جام » چنين آورده است :پادشهان را همه اينست حال * سهل شمارند امور محال
با سر و جان همه بازى كنند * تا همه جا دست درازى كنند .- م . )
( 39 ) ن : به جاى « حزن اليأس » ، [ مرارة الياس - تلخى نوميدى ] و در پارهاى نسخههاى متن ما [ حسن اليأس - خوبى نوميدى ]
( 40 ) در متن چنين است « العفّة مع الحرفة خير من سرور مع الفجور » ولى ن : [ الحرفة مع العفة خير من الغنى مع الفجور - تنگدستى با پاكدامنى بهتر از توانگرى با تبهكارى است ]
( 41 ) يعنى بهتر آن است كه راز خود را به كسى نگويى زيرا تو خود نسبت به خويش راز نگهدارتر از ديگرى هستى و اگر رازت را به كسى گفتى منتشر مىشود و نبايد جز خويشتن را سرزنش كنى ، زيرا وقتى تو خود از نگهدارى راز خويش عاجز بودهاى به طريق اولى ديگرى در حفظ آن ناتوانتر از خود توست .اذا ضاق صدر المرء عن سرّ نفسه * فصدر الذى يستودع السرّ اضيقاگر سينهء مرد براى نگهدارى راز خودش تنگى كند * پس سينه آن كس كه راز به دو سپرده شود تنگتر است .