تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
( 1 ) و بدان كسى را كه باد پاى شب و روز در زير ران است ، هر چند خود نرود ، مىبرند ، « 35 » و خداوند جز ويرانى دنيا و آبادانى آخرت را نخواسته است . ( 2 ) اى پسر جانم ، اگر بدان مايه از دنيا كه خدايت از آن بيزار خواسته بىرغبت باشى و خود را از آن باز دارى ، دنيا را سزد . و اگر اندرز مرا پذيرا نباشى يقين دان كه هرگز به آرزويت نرسى و از اجلت وا نرهى كه به راستى تو در راه كسانى هستى كه پيش از تو بوده‌اند . پس در دنيا خواهى آرام باش و در كسب آن اندازه نگهدار كه بسا دنياجويى كه به ربودن ( مالى ) انجامد و هر جوينده‌اى يابنده نيست و هر ميانه روى نيازمند نباشد . « 36 » خود را از ( آلودگى ) به هر پستى ، والاتر دار گرچه دلت را بربايد زيرا هر چه از ( عزّت نفس ) خود مايه گذارى عوض ندارد . بندهء ديگرى مشو كه خدايت آزاد ساخته . چه چيزى است در آن خيرى كه جز به شرّ به دست نيايد و چه آسايشى خيزد از مالى كه جز به سختى بدان نرسند ؟ ( 3 ) مبادا مركبهاى آز تو را بتازانند و به پرتگاههاى هلاكت اندازند . اگر بتوانى ميانهء خود و خدا ولى نعمتى جز او نداشته باشى ، چنان كن ( آبروى خود را مريز و نعمت از غير خدا مخواه ) زيرا تو نصيب خويش را بيابى و سهم خود را بگيرى و اندك ( نعمتى ) از جانب خداى تبارك و تعالى بيشتر و ارجمندتر از بسيارى است كه از آفريدگان او باشد گرچه همهء نعمتها از اوست ، و هر چند خداوند مثل اعلى و نمونه والاست ( ولى چون در مثل مناقشه نيست ) اگر در آنچه از شاهان و فرودست‌تر از آنان ، يعنى از گروه دونان بخواهى نيك بنگرى مىفهمى كه اندك نصيبى از شاهان تو را سر بلندى فزايد ولى بسيارى كه از دونان به تو رسد مايه ننگت آيد . در كار خود ميانه روى پيشه كن كه پايان كارت ستوده آيد و نبايد چيزى از دين و آبروى خود را به هيچ بهايى بفروشى . و مغبون كسى است كه در نصيب خود از خدا زيان كند . از دنيا همان را كه نصيبت آيد برگير و آنچه را به دست نيايد واگذار و اگر چنين نتوانى كرد ( دست كم ) در تلاش آن آرام و كم تكاپو باش . ( 4 ) از همنشينى با كسى كه از ( سوى ) او بر دينت نگرانى بپرهيز و از سلطان دورى گزين و از نيرنگهاى شيطان آسوده مباش كه بگويى هر گاه ناروايى ديدم ( از گناه ) دست مىكشم ، زيرا قبله‌گرايانى كه پيش از تو بودند و به راستى به رستاخيز نيز يقين داشتند همين گونه ( به سبب سهل انگارى ) هلاك شدند . اگر با يكى از آنان وارد گفتگوى فروش آخرت به دنيا مىشدى دلش بدان رضا نمىداد ، سپس شيطانش به دستان و فريب پندارهايى مىنمود تا او را در برابر كالاى
هامش
( 35 ) در پاره‌اى نسخه‌ها آمده است : [ و ان كان واقفا لا يسير - گرچه خود ايستاده باشد و راه نرود ] ( ن : اضافتى چنين دارد : [ فانّه يساربه و ان كان واقفا و يقطع المسافة و ان كان مقيما و ادعا - او را مىبرند هر چند خود ايستاده باشد و راه مىپيمايد هر چند ( به ظاهر ) در اقامت و استراحت باشد ] . ) ( 36 ) ن : به جاى « . . . كل مجمل بمحتاج » [ . . . بمحروم - هر ميانه روى بىنصيب ] .
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 82 | ابن شعبة الحراني / پرويز اتابكى