بينند تا به خانهء فراخ و قرارگاه نعمت و آسايش خود رسند . اينان از هيچ يك از آن دشواريها رنجور نشوند و هزينهاى را كه كردهاند به چيزى نشمارند و هيچ چيز آنان را خوشتر از اين نيايد كه به سر منزل مقصودشان نزديك كند . ( 1 ) و داستان آنان كه فريفتهء جهانند به داستان گروهى ماند كه در منزلگاه نعمت و فراوانيند و آهنگ آن دارند كه به منزلگاه قحط و سختى بروند و چيزى به ديدهء آنان ناگوارتر و هراسناكتر از جدايى از آنچه در آنند و از آن به ديگر منزل در جهش و روانند ، نيست . من تو را به گونه گون نادانيهايت مىكوبم ( و سرزنش مىكنم ) تا تو خود را دانا نپندارى و اگر چيزى به تو رسيد كه معرفتى يافتى آن را ( چندان ) بزرگ نگيرى زيرا دانا كسى است كه دريابد آنچه مىداند در برابر آنچه نمىداند اندك است و بدين سبب خود را نادان شمارد و به مدد آنچه دريافته است بر كوشش خود در جستن دانش بيفزايد و پيوسته جوينده و شيفتهء دانش باشد و از آن بهره گيرد و نسبت به دانشوران فروتن و دلسپرده باشد و نزد آنان خاموشى گزيند و از خطا بپرهيزد و از آن شرم دارد و اگر به چيزى بر خورد كه نمىداند آن را انكار نكند ، چه به نادانى خويش معترف است .
و به راستى ، نادان كسى است كه خود را بدان چه نمىداند دانا شمارد و به رأى خود بسنده كند و همواره از دانشمندان دورى گزيند و بر آنان خوارى پسندد و كسى را كه با او مخالفت كند بر خطا شمارد و آنچه از مسائل را نفهميده گمراهكننده انگارد و هر گاه موردى از چيزهاى نادانستهء او برابر وى رخ دهد منكرش شود و آن را دروغ شمارد و از سر نادانى خويش گويد : من اين را ( حقيقى ) نمىدانم و معتقد بدان نيستم و پندارم كه وجود ندارد و كجا چنين چيزى باشد ؟ و اين به سبب اعتماد ( ناروا ) و شيفتگى به رأى خويش و كمى شناخت او بر نادانى خود باشد ، و از آنچه به اشتباه بدان معتقد است دست بر ندارد و بدين سبب از آنچه ندانسته بهرهمند نگردد و منكر حق شود و در نادانى سرگردان بماند و با تكبّر از جستن دانش سربتابد .
( 2 ) اى پسر عزيزم ، سفارش مرا بفهم ، و خود را ترازويى ميان خويش و ديگران ساز ( و ملاك قياس گير ) ، آنچه براى خود مىخواهى براى ديگرى بخواه و آنچه بر خود نمىپسندى بر ديگرى مپسند ، و همچنان كه خوش ندارى بر تو ستم رود خود بر كسى ستم مكن و همان گونه كه دوست دارى به تو نيكى شود به ديگران نيكى كن ، و آنچه را از ديگران زشت مىدانى از خود نيز زشت شمار ، و از مردم بدان چه خواهى كه از تو خرسند باشند خرسند باش ، « 25 » و آنچه ندانى مگوى ، بلكه همه دانستههايت را نيز مگوى ، « 26 » و آنچه خوش ندارى در بارهء تو گوينده در باب ديگران مگو .
( 3 ) و بدان كه خود پسندى ضدّ درستفهمى و آفت خرد است و هر گاه به مقصد خود ره يافتى نسبت به پروردگارت بيش از پيش فروتن باش .
هامش
( 25 ) اگر مردم با تو معاملهء به مثل كردند از آنان خرسند باش و از ايشان چيزى بيش از آنچه به آنان دادهاى مخواه .
( 26 ) مراد اين كه ممكن است همهء دانستههاى تو صحيح نباشد پس فقط آن مقدار از دانستههايت را بگو كه به درستى آنها يقين قطعى دارى . - م .