تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
بدان چه بايد و چنان كه شايد و آن گونه كه او خود دوست مىدارد و سزاست سپاس مىگويم ، و از او خواستارم كه از سوى ما بر پيامبر ، صلّى اللَّه عليه و خاندانش و بر پيامبران الهى و فرستادگان خويش درود فرستد ، ( همراه ) با درودى كه همهء آفريدگانش به دو فرستند ، و نيز خواستاريم كه نعمت خود را در توفيقى كه به ما داده و درخواست ما را به اجابت قرين ساخته است ، بر ما تمام كند زيرا به فضل و نعمت او كارهاى نيك تمامى و كمال پذيرد . ( 1 ) اى گرامى پسرم ، سفارش مرا بفهم و بدان كه جانستان خود همان جانبخش است و آفريننده همان ميراننده و نابودگر همان گرداننده و درد آفرين خود همان درمان‌كننده است و ( بدان ) كه دنيا جز بر آن گونه كه خداى تبارك و تعالى آن را آفريده ، از نعمتها و درد آزمايى و پاداش معاد يا آنچه او خواهد و ما ندانيم ، استوار نباشد . پس اگر در اين باره ( فهم ) چيزى بر تو دشوار آمد آن را بر نادانى خويش حمل كن زيرا تو در آغاز نادان آفريده شدى و سپس دانش يافتى ، و چه بسيار چيزها كه نمىدانى و رأيت در آن حيران و سرگردان و ديده‌ات بر آن نابيناست و سپس خواهى ديد . به آن كسى كه تو را آفريد و روزى بخشيد و استوارت ساخت پناه جوى و بايد آهنگ « 24 » او كنى و شيفتهء او باشى و از او پروا كنى . و بدان [ اى جان پدر ] كه هيچ كس چنان كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله پيام آورى كرده از سوى خداى تبارك و تعالى پيامگزارى نكرده است ، پس وى را به پيشوايى [ و رهبرى راه رستگارى ] بپذير . من در اندرزگويى به تو كوتاهى نكردم و تو [ هر چند بكوشى ] بدان پايه كه من در انديشهء كارت هستم خود در انديشهء خويش نيستى . ( 2 ) و بدان اى نونهال من كه به راستى اگر پروردگارت را شريكى بود فرستادگانش نزد تو آمده بودند و آثار ملك و قدرتش را ديده بودى و وصف و كردارش را شناخته بودى ، ولى او ، چنان كه خود را وصف كرده ، خداى يگانه است و هيچ كس با او در اين مقام ضدّيّت نتواند و محاجّه نيارد ، او آفريننده هر چيز است ، و براستى او بسى والاتر از آن است كه به دلى يا ديده‌اى در گنجد . چون تو اين معنى را دريافتى همان كن كه براى چون تويى با خردى مقدار و منزلتت و اندك بودن توانائيت و نيازمندى بسيارى كه به او دارى مىسزد چونان كسى كه در پى طاعت اوست و از او پروا دارد و از خشمش نگران است ، زيرا او تو را جز به خوبى فرمان ندهد و جز از زشتكارى بازت ندارد . ( 3 ) اى پسرم ، همانا من تو را از دنيا و حال و زوال آن و دگرگون كردن اهل جهان و خواستارانش آگاه كردم و تو را از سراى ديگر و آنچه براى خواستارانش آماده شده است خبر دادم ، و برايت مثلها زدم . براستى داستان مردم دنيا به داستان مردمى ماند كه مسافرند و در منزل سختى و قحطى گرفتار و به انواع بليّات دچار ، و آهنگ سرايى دارند از نعمتها سرشار و با آسايش بسيار . اينان رنج سفر و دشوارى و خطر و جدايى از ياران و دوستان را متحمّل شوند و در خورد و خوراك سختيها
هامش
( 24 ) ن : به جاى « تعمدّك » [ تعبّدك . . . - پرستش او كنى . . . ]