( بيان ) حلال و حرام اسلام به تو بپردازم و از آن شاخه بدان شاخهات نكشانم . آنگاه نگران شدم كه آنچه از روى هواپرستى ميانهء مردم مايهء اختلاف شده ، همان گونه كه بر خود آنها مشتبه شده است بر تو نيز مشتبه شود « 19 » و با آنكه خوش نداشتم تو را بر اين اختلافات هشيار سازم ديدم محكم كردن كار تو را خوشتر از آن دارم كه تو را در امرى كه بيم هلاكت در آن مىرود ( چشم و گوش بسته ) رها سازم و اميد بدان بستم كه خدايت در آن توفيق رهيابى دهد و به سر منزل مقصودت رهنمايى كند . من اين سفارش خويش را به تو به تمامى بجا آوردم و بدين گونه كار را محكم كردم .
( 1 ) اى نوباوهء من ، به راستى نزد من خوشتر از آن كه اندرزم را به كار بندى ، آن است كه خدا را پرهيزگار باشى و بدان چه وظيفهء واجب توست بسنده كنى و آنچه را پدران پيشين و شايستگان همكيشت بر آن عمر بسر آوردند به كارگيرى ، چه آنان همان گونه كه تو در كار خويش مىنگرى از نگريستن به كار خود فروگذار نكردند و همان گونه كه تو نيك انديشه مىكنى ، نيك انديشيدند و سرانجام بدان جا رسيدند كه هر چه را دانستهاند به كار بندند و از آنچه بدان مكلّف نيستند خوددارى ورزند . اگر نفس تو از پذيرفتن اين راه ، بىآنكه مانند آنها ( همه چيز را ) بدانى سر باز مىزند ( و مىخواهى خود جستجو كنى ) بايد جستجوى تو از سر فهم و ( بر قاعدهء ) دانش اندوزى باشد نه از باب فرو شدن به گرداب شبههها و ستيزهجوييها . پس ، پيش از جستجويت از خداى خويش مدد خواه و براى توفيق خود به دو روى آر و هر آلودگىاى را كه تو را به اشتباه افكند و به بيراهت كشاند « 20 » به يك سو بنه و رها كن و چون يقين يافتى كه دلت پاك شد و سر سپرده ( و پذيرا ) گرديد و رأيت درست شد و آمادگى يافت و همّتت بر آن يكسره شد ، بدان چه من برايت توضيح دادم بينديش و اگر به نظر خودت چنان كه بايد و شايد برايت آمادگى فكر و انديشه بهم نرسيد « 21 » بدان كه چون شبكورى باشى كه به خبط و خطا مىرود و جويندهء دين آن نيست كه خبط و خطا كند و ( حق و باطل را ) به هم بياميزد . پس در اين مورد خوددارى و درنگ ( از سپردن راه خطا ) بهتر و سزاوارتر است « 22 » ( 2 ) به راستى آغاز و انجام آنچه در اين باب با تو آغاز مىكنم اين است كه من در برابر تو ، خداى خويش و خداى تو و خداوندگار نياكان پيشين و پسين « 23 » و پروردگار تمام آسمانيان و زمينيان را
هامش
( 19 ) ن : به جاى « ان يلبسك ما » [ ان يلتبس عليك ما . . . ] و پس از « اهوائهم » ، [ و آرائهم ] و به جاى « مثل الذى لبّسهم » [ الذى التبس عليهم ] .
( 20 ) ن : به جاى « . . . ادخلت عليك شبهة و اسلمتك الى . . . » [ اولجتك في شبهة او اسلمتك الى . . . ] ( كه از نظر مفهوم چندان تفاوتى ندارد . - م . )
( 21 ) در پارهاى نسخههاى تازه به جاى « من فراغ فكرك » [ و فراغ . . . ] آمده و برخى نيز [ فراق ] ( به قاف ) آوردهاند .
( 22 ) زيرا خوددارى از پيمودن راه خطا و آميختن حق با باطل در كار دين نزديكتر به صواب است . ( چون خوددارى ، ترك فعل است و ترك فعل هنگام محظورات كه يكى نيز ناآشنايى به راه درست است بخشيده مىشود ولى پيمودن راه خطا ، و لو به جهل ، خطاست و معذور نمىباشد . - م . )
( 23 ) ترجمهء « آبائك الا لمن و الآخرين » است و مراد از پدران ، پدر و اجداد و نياكان هستند . - م .