آن است كه سود بخشد ، و بدان ، در دانشى كه سود نبخشد خيرى نباشد و از دانشى كه گفته نيايد ( و به كار بسته نشود ) بهرهاى نبرند . « 12 » ( 1 ) اى نوجوانم « 13 » چون ديدمت كه ( اينك ) به سنّى رسيدهاى « 14 » و ديدم كه مرا سستى رو به فزونى نهاده زودتر سفارش خود را پيرامون پارهاى امور به تو كردم « 15 » مبادا مرگم پيش از آنكه آنچه در دل دارم به تو بگويم ، در رسد يا رأيم بدان گونه كه پيكرم كاستى گرفته كاهش يابد يا برخى چيرگيهاى هواى نفس و فريبندگيهاى دنيا ( در رسيدن ) به تو بر من پيشى گيرد و تو چون شتر مست رمخورده شوى . « 16 » همانا دل نوجوان چون زمين ناكاشتهء آمادهاى باشد كه هر بذرى در آن افكنند بپذيرد و من پيش از آنكه دلت سخت شود و مغزت انباشته گردد به پرورش تو شتافتم تا تو كوشا به كار خود روى آورى و آنچه را در پى آزمودن آنى « 17 » از تجربه اندوختگان دريابى و به رنج جستجو نيفتى و ( خود ) از تجربه آزمايى معاف گردى و از اين رهگذر آنچه بر سر ما آمده است به ( دست ) تو برسد و چه بسا آنچه براى ما تاريك بوده است بر تو روشن شود .
( 2 ) اى نونهالم ، هر چند من ( ايّام ) عمر آنان را كه پيش از من بودهاند درنيافتم ولى در كردارشان نگريستم و در گزارش اخبارشان انديشيدم و در آثارشان گشتم تا همچون يكى از آنان شدم و حتّى به مدد آنچه از كارهاى ايشان به من رسيده چنان شدم كه گويى عمرى از آغاز تا پايان با آنان بسر بردهام ، پس نقاط تيره و روشن آن را شناختم و سود و زيانش را دانستم و نخبهء هر چيز را براى تو غربال كردم و گزيدهء آن را برايت فراهم ساختم و ناشناختهاش را از دسترس تو به دور افكندم . و شايسته آن ديدم كه چون پدرى مهربان به كار تو توجّه كنم و به پروردنت بپردازم تا تو با دل پاك و نيتى نيكو ( بدان ) روى آورى ، و لازم ديدم نخست به آموزش قرآن و تفسير آن « 18 » و قوانين و احكام و
هامش
( 12 ) ن : [ و لا ينتفع بعلم لا يحق تعلمه - از دانشى كه آموزش آن شايسته نيست سودى نيايد ( مانند سحر و شعبده و فالگيرى و امثال آن ]
( 13 ) در تمام اين موارد لفظ « يا بنيّ » آمده كه علاوه بر تصغير مفهوم تحبيب را نيز در بردارد و به معنى « اى پسركم » است ولى از جهت تنوع به الفاظى كه با بقيهء گفتار بعد از خود متناسب به نظر رسيد ترجمه شد . - م .
( 14 ) ن : [ انّى لمّا رأيت قد بلغنى سنّا - من چون ديدم كه اينك سالمند شدهام . ]
( 15 ) اين جمله در نهج البلاغه چنين آمده است : [ بادرت بوصيّتى ( اليك ) ] به جاى ( ايّاك ) و [ اوردت ] خصالا [ منها قبل . . . ] به جاى « خصالا منهن ان يعجل بىاجلى » .
( 16 ) مراد آن است كه جوان نونهال اگر در آغاز جوانى تربيت نشود و نيرويش در خدمت خرد به كار گرفته نشود به سوى خواهشهاى نفسانى كشيده مىشود و در اين حال چون شتر مست رمخوردهاى كه رام كردن او دشوار است آرام ساختن و به راه آوردن چنان جوانى نيز دشوار مىشود .
( 17 ) در پارهاى نسخهها به جاى « بغيته و تجربته » [ تعقّله و تجربته - در پى انديشيدن و آزمودنى آنى ] آمده است .
( 18 ) ن : به جاى « و انت مقبل بين ذى النقيّة و النيّة و ان ابدأك بتعليم . . . » [ و انت مقبل العمر ، مقتبل الدهر ، ذو نيّة سليمة و نفس صافية و ان أبتدئك بتعليم . . . - و تو عمرى در پيش دارى و روزگار را تازه دريافتهاى و داراى نيّتى سالم و نفسى پاكيزه هستى و اينكه با تو آغاز كنم به آموختن . . . ] و در پارهاى نسخههاى كتاب به جاى « ذو نيّة » [ ذى الغئة ] آمده است .