نظام آيد . « 49 » با خردها به باور داشتن خدا اعتقاد حاصل شود و به وسيلهء اقرار ايمان كامل گردد .
( 1 ) دينى نيست جز با شناخت ، و شناختى نيست جز به باور داشتن ، و باورى نيست جز به پيراستگى يكتاپرستى « تجريد توحيد » و يكتاپرستىاى نباشد جز با ناب سازى « اخلاص » ، و ناب سازى با مانند انگارى « تشبيه » ميسر نيست ، و نفى ( تشبيه ) با اثبات صفات ( افزون بر ذات ) ممكن نباشد ، و پيراستگى ( تجريد ) جز با دور انگارى تمام صفتها از او ممكن نگردد ، و اثبات پارهاى از تشبيه موجب تمامى تشبيه شود و كمال يكتاپرستى ( تنها ) با نفى پارهاى تشبيهات و نه تمام آنها استوار نيايد ، و اقرار نفى انكار باشد و اگر اندك انكارى در ميان آيد ناب سازى و اخلاصى در كار نيست .
( 2 ) هر آنچه در آفريده وجود دارد در آفرينندهاش نيست و هر چه وجودش در آفريده ممكن است در سازندهاش محال و ممتنع است . حركت در او روا نيست . و تجزيه و تركيب ( گسستن و پيوستن ) در او ممكن نيست و چگونه چيزى كه او خود آن را به جريان درآورده بر او جريان يابد ؟ و چگونه چيزى كه او خود آن را آغاز كرده به او برگردد ؟ و چگونه چيزى كه خود آن را پديد آورده در او پديد شود ؟ چه در اين صورت ذاتش تفاوت پذيرد ( و بيش و كم شود ) « 50 » و كنه گوهرش چند بخش گردد و ( اين ) مانع معناى ازليّت ( و همارگى ) او باشد و همارگى را مفهومى جز به مفهوم نوپديدى ( حدوث ) نماند « 51 » و جان آفرينى را مفهومى جز به معنى جانيابى نباشد . اگر براى او پشتى ( و آيندهاى ) باشد پس پيش ( و پيشينهاى ) نيز خواهد بود و اگر فزونى و تمامى جويد ( پس پيداست ) كه همراه نقصان و كاستى است . و چگونه كسى كه « حدوث » و نو پديدى در او ممتنع نيست شايستهء نام ازل و همارگى باشد ؟ و چگونه كسى كه سالها و حالها او را دگرگون كند سزاوار « دوام و » جاودانگى باشد ؟ و چگونه كسى كه خود از ( تأثير ) چيزها به دور نيست ، چيزها را بيافريند ؟ « 52 » در اين صورت ابزار ساخته شده بر او استوار آيد ( و بر او چيره شود ) « 53 » و از پس آنكه خود هدف و مقصود از رهنمايى بوده است تبديل به دليل و نشانه شود و صفاتش به صفات ممكنات پستتر همانند گردد
هامش
( 49 ) در پارهاى نسخهها به جاى « انيط الدليل » [ انبسط الدليل - دليل گسترده شده است ] آمده است .
( 50 ) يعنى ذاتش با اختلاف اعراض بر آن مختلف گردد و حقيقتش تجزيه شود .
( 51 ) يعنى اگر دستخوش حركت و سكون ( جنبندگى و ايستايى ) بود جسمى ممكن ذاتى است كه خود شايستهء حدوث ذاتى است و سزاوار ازليّت ( ديرينگى ) ذاتى نمىباشد ، پس معناى ازليّت بر او باطل مىگردد . اين گفته و كلام پيش از آن به عنوان تحليل گفتهء سابق است .
( 52 ) در متن « من لا يمتنع من الاشياء » است ولى در پارهاى نسخههاى تازه [ من لا يمتنع من الانشاء كسى كه از آفرينش پذيرى به دور نيست ] آمده است .
( 53 ) « ابزار بر او استوار آيد » يعنى اگر در او اين پديدهها و دگرگونيها راه مىيافت وى را علامت و نشانهاى مصنوع و ساخته شده مىكرد كه دليل بر وجود سازندهء ديگرى غير از اوست و ( به اين ترتيب ) در صفات با غير خود يعنى ديگر مصنوعات شريك مىگشت .