( 1 ) 5 . امّا بهشت ، در آن همهء خوردنيها و آشاميدنيها و سرگرميهايى است كه دل بخواهد و ديده لذّت برد ، و خداوند آن همه را بر آدم عليه السّلام روا شمرده و آن درختى كه آدم عليه السّلام ، پيمبرش را از خوردن ثمرهء آن نهى فرمود ، درخت حسد بود كه با آن دو ( آدم و حوّا ) پيمان نهاد تا به هيچ يك از آفريدگانش كه خدا به او تفضّلى فرموده به ديدهء حسد ننگرند و آدم ( اين پيمان را ) از ياد برد و به ديدهء حسد نگريست و قدرت تصميم ( و ارادهاى كه از آن بازش دارد ) در خود نيافت .
( 2 ) 6 . اما گفتهء او كه ، « يا به آنها نرينه و مادينه را زوج سازد » يعنى براى انسان نرينه يا مادينه متولّد سازد ، به هر دوتايى كه با هم باشند « زوج » ( يا جفت ) گويند و هر يك از آن دو جفت ديگرى است . و معاذ الله ، ( پناه بر خدا ) ، كه مقصود خداى و الا همان چيزى باشد كه تو به خطا خويش را بدان فريفتى ( و پنداشتى مراد از « تزويج » كه به معنى جفت جفتى است ، به همسرى دادن ( و نكاح ) است ) و مىخواهى براى ارتكاب گناهان رخصت جويى » « 23 »
وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً
- و هر كس چنين كند ( عقوبت ) گناه را خواهد ديد و عذابش در روز قيامت دو چندان شود ، و به خوارى و زارى جاودانه در آن عذاب بماند . » « 24 » در صورتى كه توبه نكند .
( 3 ) 7 . امّا گواهى زن كه به تنهايى جائز است در مورد قابله و ماماست كه در صورت رضايت ( به تشخيص او ) ، گواهى وى رواست و اگر رضايت نباشد دست كم بايد دو زن باشند كه به حكم ناچارى به جاى يك مرد هستند ( و گواهى مىدهند ) زيرا مرد ( در اين مورد خاص ) نمىتواند جانشين آن دو زن باشد ، و اگر زن تنها باشد گفتهء او را با سوگندش مىپذيرند .
( 4 ) 8 . اما گفتهء على عليه السّلام در باره ( آزمايش ) خنثى ، همچنان است كه فرموده است : « 25 » گروهى عادل هر يك آينهاى به دست گيرند و به او بنگرند ( به اين ترتيب كه ) خنثى پشت سر ايشان برهنه مىايستد و آنان در آينهها مىنگرند و تصوير او را مىبينند و ( براى تعيين سهم الارث يا ديگر احكام به رجحان مردانگى يا زنانگى او ) حكم مىكنند .
( 5 ) 9 . امّا مردى كه شبانى را ديده است كه بر گوسفندى درآمده ، اگر آن گوسفند را ( به عينه ) بشناسد ، سرش را ببرد و بسوزاندش و اگر نشناسد رمه را دو نيم كند و ميان آن دو دسته قرعه كشد چون قرعه بر يكى از دو نيمه افتاد نيم ديگر برهد ، آنگاه آن نيمه را نيز دو نيم كند و پيوسته چنان كند
هامش
( 23 ) جهت تعريض امام عليه السّلام به يحيى اكثم با ملاحظهء شرح حال او ، پا برگ ص 466 روشن مىشود .
( 24 ) الفرقان ، 68 و 69
( 25 ) در المناقب اضافه دارد [ فهو كما قال : يرث من المبال - همچنان است كه فرموده : با توجه به اندام پيشابش ارث مىبرد ]