( 1 ) ( امام ) عليه السّلام فرمود : به او ( پاسخ ) بنويس . گفتم چه بنويسم ؟ ( امام ) عليه السّلام فرمود : بنويس :
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم . نامهء تو ، كه خداوند رهيابى را الهامت فرمايد ، به من رسيد و مرادت آزمايش و آزردن ما بوده تا در صورتى كه پاسخ ما نارسا باشد راهى براى عيبجويى از ما بيابى . خدا تو را بر نيّتت سزا دهد . ما پرسشهايت را به شرح پاسخ داديم ، خوب گوش بده و فهمت را براى ( شنيدن ) آن هموار كن و بدان دل بده كه حجّت بر تو تمام است ، و السّلام .
( 2 ) پرسيدى :
1 . از گفتهء خداى عزّ و جلّ كه فرمود : « آن كس كه به علم كتاب الهى دانا بود گفت . . . » آن كس آصف بن برخيا بود و سليمان عليه السّلام از دانستن آنچه آصف مىدانست عاجز نبود ولى او صلوات اللَّه عليه خواست به امّت خود از جنّ و آدمى بفهماند كه وى حجّت بعد از اوست ، و دانش او از نوع همان دانش سليمان عليه السّلام بود كه به فرمان خدا نزد آصف وديعه نهاده و به او فهمانده بود تا در پيشوايى و رهنمايى او اختلافى نباشد . چنان كه به خود سليمان هم در ( زمان ) زندگى داود عليه السّلام فهمانده شده بود تا نبوّت و پيشوايى او شناسانده شود و حجّت بر خلق مؤكّد و تمام شده باشد .
( 3 ) 2 . امّا سجدهء يعقوب عليه السّلام و فرزندانش ، براى اطاعت خدا و دوست داشتن يوسف عليه السّلام بود همان گونه كه سجود فرشتگان به آدم عليه السّلام براى آدم عليه السّلام نبود بلكه به راستى آن سجده براى طاعت خدا و ابراز دوستى ايشان به آدم عليه السّلام بود . و سجدهء يعقوب عليه السّلام و فرزندانش كه يوسف عليه السّلام هم با آنها بود شكرگزارى به درگاه خدا بود كه پراكندگى آنها را به جمعيت تبديل فرموده بود . آيا نمىبينى كه ( يوسف ) در آن هنگام در شكرگزارى به ( درگاه ) خداوند مىگفت :
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ
. . . الى آخر الآية - پروردگارا به من بهرهاى از فرمانروايى بخشيدى و به من بهرهاى از تعبير خواب آموختى . . . تا پايان آيه » « 15 » ( 4 ) 3 . امّا گفتهء خدا كه : « اگر در آنچه بر تو فرو فرستاديم شك دارى ، از كسانى كه كتاب مىخوانند بپرس . . . » مخاطب همان پيامبر خداست صلّى اللَّه عليه و آله كه البتّه خودش در آنچه بر او فرو فرستاده مىشد شكّى نداشت ولى نادانان مىگفتند : چگونه است كه خدا پيامبرى از فرشتگان
هامش
( 15 ) يوسف ، 101