( 1 ) و فرمود عليه السّلام : هر كه از خدا پرهيزد از او پرهيزند ( و حرمتش نگهدارند ) و هر كه از خدا فرمان برد فرمانش ببرند و هر كه از آفريدگار فرمان برد از خشم آفريدگان پروا ندارد و هر كه آفريدگار را به خشم آرد بايد يقين داند كه به خشم آفريدگان دچار مىشود .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، خداوند توصيف نشود مگر به آنچه خود خويشتن را وصف كرده است . كجا به وصف در آيد آن كه حواسّ از دركش عاجز است و گمانها به دو نرسد و تصوّرات به كنهش ره نيابد و ديدگان در خود نگنجاندش ؟ با تمام نزديكيش دور است و با همه درويش نزديك چگونگى را چگونگى بخشيد بىآنكه گفته شود : چگونه ؟ و كجايى را جا بخشيد بىآنكه گفته شود : در كجا ؟ او از چگونگى و كجايى گسسته است ، يگانهء يكتاست ، شكوهش شكوهمند و نامهايش مقدّس است .
( 3 ) حسن بن مسعود « 2 » گفت : خدمت ( حضرت ) ابى الحسن على بن محمد عليها السّلام در آمدم ، در حالى كه انگشتم خراشيده بود و سوارى به من برخورد كرده و شانهام را آزرده بود و به كشاكش و ازدحامى گرفتار شده بودم كه پارهاى جامههايم دريده شده بود ، گفتم : وه چه روز شومى ! « 3 » خدا شرّت را از من بگرداند . ( امام ) عليه السّلام فرمود : اى حسن ، تو هم كه نزد ما رفت و آمد دارى گناه خود را بر گردن ديگرى مىنهى كه گناهى ندارد ؟ . ( حسن گويد ) : « 4 » من به سر عقل آمدم و دانستم كه خطا كردم ، گفتم : اى سرورم ، از خداوند آمرزش خواهم .
فرمود : اى حسن ، روزها را چه گناه باشد كه چون شما به سزاى اعمالتان رسيد آنها را شوم شماريد ؟ گفتم « 5 » : اى پسر رسول خدا ، من ( ازين پس ) هماره از خدا آمرزش طلبم و استغفر اللَّه گويم و اين توبهء من باشد ( كه ديگر تكرار نكنم ) . ( امام ) عليه السّلام فرمود : به خدا سودتان نبخشد بلكه خداوند به سبب نكوهشى كه بر بىگناهى را نديد شما را كيفر دهد . اى حسن ، آيا نمىدانى كه پاداش دهنده و كيفركننده و سزا دهندهء به اعمال در دنيا و آخرت فقط خداست .
عرض كردم : بلى ، اى سرور من ، ( امام ) عليه السّلام فرمود : پس هرگز بر خلاف اين ( اعتقاد و يقين ) مرو و براى روزها شأن و اثرى در حكم خداوند قايل مشو . گفتم : « 6 » به چشم ، سرورم .
هامش
( 2 ) در نامنامهها از اصحاب ( امام ) ابى الحسن هادى و امام حسن عسكرى عليهم السّلام كسى را به اين نام ( حسن بن مسعود ) نيافتيم شايد مراد حسن بن سعيد اهوازى باشد كه از اصحاب امام رضا و امام جواد و حضرت ابى الحسن هادى عليهم السّلام بود و هموست كه على بن مهزيار و اسحاق بن ابراهيم حضينى را به خدمت امام رضا عليه السّلام آورد و به خدمتگزارى امام توفيق يافتند . وى و برادرش حسين از ثقات بودند و او را كتابهايى است . اصلش از كوفه بود و همراه برادرش به اهواز آمد و در روزگار خود پردانشترين مردم در فقه و آثار و مناقب بود .
( 3 ) در متن « فما ايشمك . . . آمده و پيداست كه بايد [ فما اشامك . . . ] باشد .
( 4 ) در متن : « حسن گفت » آمده ولى چون راوى خود حسن است دو مورد اخير به صيغهء متكلم ترجمه شد . - م .
( 5 ) در متن : « حسن گفت » آمده ولى چون راوى خود حسن است دو مورد اخير به صيغهء متكلم ترجمه شد . - م .
( 6 ) در متن : « حسن گفت » آمده ولى چون راوى خود حسن است دو مورد اخير به صيغهء متكلم ترجمه شد . - م .