( 1 ) امام چون خورشيدى تابان است كه پرتوش بر سراسر گيتى بتابد و افق گستردهايست كه ديدهها و دستها بدان نرسد .
( 2 ) امام ماه رخشان و چراغ پرتو فشان و نور تابان و ستارهء رهنمايى است در ناپيدايى شبهاى تار « 14 » و راهنماى هدايت و نجات بخش از هلاكت است .
( 3 ) امام شعلهء فروزان فراز بلنديها و گرمابخش هر پناهندهء ( از سرماى جهل فسرده ) و راهنماى در مهلكههاست و هر كه از او جدا شود نابود است .
( 4 ) امام ابر بارنده و رگبار فرو ريزنده « 15 » و آسمان سايهگستر و زمين گسترده و چشمهء جوشان و بركه و بوستان است .
( 5 ) امام امينى رفيق و پدرى مهربان و شفيق « 16 » و برادرى همزاد است و چون مادرى براى كودك خردسال دلسوز و پناهگاه بندگان است . « 17 » ( 6 ) امام امين خداوند در زمين او و ميان آفريدگان اوست و حجّت اوست بر بندگانش و خليفهء او در سرزمينهايش .
( 7 ) امام از گناهان پاك و از عيبها مبرّاست ، به دانش به ويژگى پيراسته و به بردبارى آراسته ، نظام دين و توانمندى مسلمين ( و آيت ) خشم بر منافقان و نابودى كافران است .
( 8 ) امام يگانهء روزگار خويش است ، احدى نه همپايهء او « 18 » و دانشمندى نه هم مايهء اوست ، نه برايش عوضى و نه مثلى و نه مانندى است . هر فضلى ناخواسته و ناجسته ، ويژهء اوست كه ( خداوند ) موهبت بخش فضيلت فزايش به ويژگى عطا فرموده است . پس كيست كه به شناخت امام يا كنه وصف تمام او برسد . « 19 » ؟ ( 9 ) هيهات هيهات ! كه خردها از توصيف مقامى از مقامات او و فضيلتى از فضايل او گمند و خاطرها سرگردان و مغزها حيران « 20 » و سخنوران بربسته زبان و شاعران قاصر از بيان و اديبان ناتوان
هامش
( 14 ) در الكافى و العيون به جاى « . . . في غيابات » ، [ . . . في غياهب . . - در تيرگيهاى مظلم . . . ] آمده و به اضافه دارد [ . . . و جواز البلدان و القفار و لجج البحار . الامام الماء العذب على الظّلماء - . . . و پروانهء عبور از شهرها و بيابانها و لجّهء درياهاست . امام آب گواراى زلال تشنگان است . ]
( 15 ) در الكافى به اضافه دارد : [ و الشّمس المضيئة - و خورشيد تابان ]
( 16 ) در متن « . . . و الولد الشّفيق - و فرزند مهربان » و در پارهاى نسخهها [ . . . و الوالد الشفيق . . . ] آمده است كه وجه اخير مرجّح است و همين گونه ترجمه شد .
( 17 ) در الكافى و العيون اينجا اضافه دارد : [ . . . في الدّاهية و الناد - . . . در گرفتارى بزرگ و به دادخواهى ]
( 18 ) در پارهاى نسخهها عبارت « لا يدانيه » [ لا يداينه - او را محاكمه و مجاب نمىكند ] خوانده مىشود .
( 19 ) در الكافى و العيون آمده است [ فمن ذا الذي يبلغ معرفة الامام او يمكنه اختياره - . . . و انتخابش در امكان او باشد ]
( 20 ) در الكافى و العيون به اضافه دارد [ . . و خسئت العيون و تصاغرت العظماء و تحيّرت الحكماء و تقاصرت الحلماء - ديدگان نابينا شده و بزرگان كوچك و حكيمان حيران و شكيبايان و پرحوصلگان ناتوان گشتهاند ]