تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
( 1 ) امام چون خورشيدى تابان است كه پرتوش بر سراسر گيتى بتابد و افق گسترده‌ايست كه ديده‌ها و دستها بدان نرسد . ( 2 ) امام ماه رخشان و چراغ پرتو فشان و نور تابان و ستارهء رهنمايى است در ناپيدايى شبهاى تار « 14 » و راهنماى هدايت و نجات بخش از هلاكت است . ( 3 ) امام شعلهء فروزان فراز بلنديها و گرمابخش هر پناهندهء ( از سرماى جهل فسرده ) و راهنماى در مهلكه‌هاست و هر كه از او جدا شود نابود است . ( 4 ) امام ابر بارنده و رگبار فرو ريزنده « 15 » و آسمان سايه‌گستر و زمين گسترده و چشمهء جوشان و بركه و بوستان است . ( 5 ) امام امينى رفيق و پدرى مهربان و شفيق « 16 » و برادرى همزاد است و چون مادرى براى كودك خردسال دلسوز و پناهگاه بندگان است . « 17 » ( 6 ) امام امين خداوند در زمين او و ميان آفريدگان اوست و حجّت اوست بر بندگانش و خليفهء او در سرزمينهايش . ( 7 ) امام از گناهان پاك و از عيبها مبرّاست ، به دانش به ويژگى پيراسته و به بردبارى آراسته ، نظام دين و توانمندى مسلمين ( و آيت ) خشم بر منافقان و نابودى كافران است . ( 8 ) امام يگانهء روزگار خويش است ، احدى نه همپايهء او « 18 » و دانشمندى نه هم مايهء اوست ، نه برايش عوضى و نه مثلى و نه مانندى است . هر فضلى ناخواسته و ناجسته ، ويژهء اوست كه ( خداوند ) موهبت بخش فضيلت فزايش به ويژگى عطا فرموده است . پس كيست كه به شناخت امام يا كنه وصف تمام او برسد . « 19 » ؟ ( 9 ) هيهات هيهات ! كه خردها از توصيف مقامى از مقامات او و فضيلتى از فضايل او گمند و خاطرها سرگردان و مغزها حيران « 20 » و سخنوران بربسته زبان و شاعران قاصر از بيان و اديبان ناتوان
هامش
( 14 ) در الكافى و العيون به جاى « . . . في غيابات » ، [ . . . في غياهب . . - در تيرگيهاى مظلم . . . ] آمده و به اضافه دارد [ . . . و جواز البلدان و القفار و لجج البحار . الامام الماء العذب على الظّلماء - . . . و پروانهء عبور از شهرها و بيابانها و لجّهء درياهاست . امام آب گواراى زلال تشنگان است . ] ( 15 ) در الكافى به اضافه دارد : [ و الشّمس المضيئة - و خورشيد تابان ] ( 16 ) در متن « . . . و الولد الشّفيق - و فرزند مهربان » و در پاره‌اى نسخه‌ها [ . . . و الوالد الشفيق . . . ] آمده است كه وجه اخير مرجّح است و همين گونه ترجمه شد . ( 17 ) در الكافى و العيون اينجا اضافه دارد : [ . . . في الدّاهية و الناد - . . . در گرفتارى بزرگ و به دادخواهى ] ( 18 ) در پاره‌اى نسخه‌ها عبارت « لا يدانيه » [ لا يداينه - او را محاكمه و مجاب نمىكند ] خوانده مىشود . ( 19 ) در الكافى و العيون آمده است [ فمن ذا الذي يبلغ معرفة الامام او يمكنه اختياره - . . . و انتخابش در امكان او باشد ] ( 20 ) در الكافى و العيون به اضافه دارد [ . . و خسئت العيون و تصاغرت العظماء و تحيّرت الحكماء و تقاصرت الحلماء - ديدگان نابينا شده و بزرگان كوچك و حكيمان حيران و شكيبايان و پرحوصلگان ناتوان گشته‌اند ]