كه شيرينى دوستى خويش « 76 » و راز و نياز با خودم را از دلهايشان بركنم .
( 1 ) اى هشام ، هر كه را به گمان خود بزرگ آيد فرشتگان آسمان و زمين لعنت كنند و هر كه بر برادرانش بزرگى فروشد و برايشان گردن فرازد در واقع با خدا رويارويى كرده است . و هر كه ( مقامى ) را ادّعا كند كه ندارد در جهتى غير از رهيابى خود به دشوارى افتاده است . « 77 » ( 2 ) اى هشام ، خداوند به داود عليه السّلام وحى فرمود : اى داود يارانت را بر حذر دار و از شهوتپرستى بيم ده « 78 » زيرا آنان كه دل به شهوتهاى دنيا در آويختهاند دلهايشان از ( ياد ) من در پردهء ( غفلت ) ماند .
( 3 ) اى هشام ، زنهار تو را از تكبّر بر دوستان من و گردنفرازى به دانش خودت كه خدايت دشمن دارد و پس از دشمن داشتن او دنيا و آخرتت سوديت ندهد . در دنيا چنان كسى باش كه به خانهاى ، نه از آن خود ، نشسته و هر دم انتظار كوچ دارد .
( 4 ) اى هشام ، همنشينى با دينداران شرف افزاى دنيا و آخرت است و رايزنى با خردمندان فرخندگى و بركت و رهيابى و توفيقى از جانب خداست . پس اگر خردمند خير خواه به مشورت راهيت نمود « 79 » مبادا خلاف آن كنى كه در آن هلاك باشد .
( 5 ) اى هشام ، از آميزش و خو گرفتن با مردم بپرهيز مگر آنكه در بين ايشان خردمندى و بىآزارى بيابى ، پس به دو خوگير و از ديگران بگريز چنان كه از درندگان شكارى مىگريزى . و خردمند را سزد كه چون كارى كند از خدا شرم دارد و اگر به تنهايى نعمتيش دهند ديگرى را با خود در كار ( استفاده از آن نعمت ) شريك كند . و هر گاه با دو كار روبرو شدى كه ندانستى كدام بهتر و درستتر است بنگر كدام به هواى نفس تو نزديكتر است ، پس با همان مخالفت كن زيرا آن كار بيشتر درست است كه با هوا و دلخواه نفس تو سازگار باشد . ( 6 ) مبادا حكمت را فرا چنگ آرى « 80 » و با سپردن به
هامش
( 76 ) در پارهاى نسخهها به جاى « محبّتى » ، [ عبادتى - بندگى خود ] آمده است .
( 77 ) در متن چنين است : « فهو [ ا ] عنى لغير رشده » و در پارهاى نسخهها [ اعنى لغيره - رنجى براى ديگرى فراهم كرده ] آمده است و شايد در اصل [ فهو لغىّ لغير رشدة - پس او بدون رهيابى گردنكش است ] بوده و در عبارت دو تصحيف رخ داده است .
( 78 ) در پارهاى نسخهها به جاى « و انذر » [ فأنذر - پس بيم ده ] و در پارهاى [ و نذّر ] آمده است .
( 79 ) در پارهاى نسخهها به جاى « فاذا اشار عليك . . . » [ فاذا استشار - هر گاه رايزنى كرد ] آمده است .
( 80 ) ( در اصل : « و ايّاك ان تغلب الحكمة . . . » آمده است . ) مجلسى رحمه اللَّه گويد : « گويا ، در اين عبارت حذف و و صلى رخ داده ، اگر به صيغهء مجهول « تغلب على الحكمة » خوانده شود به اين معنى است كه به وسيلهء كسى كه شايستگى آن را ندارد به زور از تو گرفته شود ، و اگر به صيغهء معلوم « تغلب » خوانده شود يعنى از كسى كه شايستگى ندارد دريغ گردد ، و ممكن است كه « تفلت » باشد كه به معنى سخن بىاراده گفتن است و مفهوم آن اينكه نادانسته و ناخواسته كلامى از حكمت بگويى كه ضايع شود » در پارهاى نسخههاى منقول از اين كتاب چنين آمده است : [ و ايّاك ان تطلب الحكمة و تضعها في الجهّال - مبادا حكمت را بجويى و در ميان جاهلانش ضايع كنى ]